حدیث شناسی‌

تعریف تخریج و معرفی انواع منابع حدیثی

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین، وصلی الله وسلم علی نبینا محمد وعلی آله وصحبه أجمعین؛ اما بعد:

بحث و پژوهش در خصوص شیوه ­های تخریج حدیث و تدریس این موضوع، زمان زیادی می­طلبد و نیازمند تطبیق و نیز ابزاری برای توضیح و روشن نمودن مطلب است، تا اینکه مطالب، از غالب تئوری به تطبیق و اجرای عملی درآید، اما نباید بخاطر عدم درک و دریافت تمام آن، آن را کلا کنار گذاشت. امید است مطالعه و بررسی این کتاب که به بیان مختصر شیوه­ های تخریج حدیث می­پردازد، برای طالب علم سودمند باشد و به او کمک کند تا مطابق ضوابط و شیوه ­هایی که در ادامه بیان خواهد شد، به تطبیق عملی این موضوع بپردازد.


تخریج چیست؟

تخریج عبارت است از: انتساب حدیث به امامانی که آن را اخراج نموده ­اند؛ به عنوان مثال گفته می­شود: أخرجه البخاری، أخرجه المسلم (بخاری یا مسلم آن را تخریج نموده ­اند) و غیره.

برای رسیدن به مقصود، ابتدا تعریف لغوی تخریج و سپس تعریف اصطلاحی آن را ذکر می­کنیم، سپس به بیان پیوند و رابط این دو و توضیحات مربوط به تعریف اصطلاحی می­پردازیم.

تخریج در لغت:

ماده تخریج، خرج است؛ این ماده در معانی مختلفی استعمال می­شود؛ از جمله در معنای «استنباط» اطلاق می­گردد؛ به عنوان مثال گفته می­شود: استخرج المسألة الفلانیة: یعنی آن را استنباط نمود. همچنین در معنای «توجیه» اطلاق می­گردد؛ گفته می­شود: خرج المسألة الفلانیة: یعنی برای آن وجه درستی را بیان نمود. همچنین به معنی تمرین و یاد دادن نیز به کار می­رود؛ به عنوان مثال می­گویند: خرجه في الحدیث فهو خریج؛ یعنی: به او تمرین و آموزش داد.

کلمه تخریج در معنای ظهور و بروز نیز بکار می­رود؛ آنگاه که نجابت و حیای فرد ظاهر و آشکار گردد گفته می­شود: خرجت خوارج فلان؛ همچنین وقتی آسمان پس از ابری بودن، برای مردم بارز و آشکار گردد، می­گویند: خرجت السماء بعد الغیم.

شاید همین معنای آخر متناسب­ترین معنی با معنای اصطلاحی­ای باشد که در مورد آن سخن خواهیم گفت.

تخریج در اصطلاح:

برای معنای اصطلاحی تخریج سه تعریف ذکر شده است:

  1. اخراج و عرضه­ ی حدیث و نمایاندن آن برای مردم با ذکر سند و متنش. به عنوان مثال گفته می­شود: هذا حدیث أخرجه البخاري؛ یعنی: این حدیث را بخاری با ذکر سند و متن کامل آن برای مردم آشکار و ابراز نموده است.
  2. تخریج احادیث کتابی معین، به همراه ذکر سند فرد تخریج کننده برای احادیثی که صاحب کتاب ذکر کرده است؛ مثال این حالت، کتاب «الأذکار»، نوشته امام نووی است؛ حافظ ابن حجر احادیث این کتاب را تخریج نموده است؛ در حالی که امام نووی در این کتاب احادیث را با ذکر سند نیاورده، بلکه شیوه و روش ایشان در تالیف این کتاب تقریبا همچون شیوه تالیف «ریاض الصالحین» است. حافظ ابن حجر برای تک تک احادیثی که امام نووی در این کتاب ذکر کرده، سند طولانی خویش را آورده است؛ یعنی سندی از ابن حجر تا رسول الله . به این خاطر گفتم سند طولانی، زیرا حافظ ابن حجر متوفای سال 852هـ است و پس از امام نووی می­باشد؛ و اسنادی که شروعش از قرن 9 هـ باشد و به رسول الله منتهی شود، مسلما اسنادی طولانی است. از آنجا که احادیث کتاب امام نووی، قبلا و با ذکر سند در سایر کتاب­ها آمده بود، ایشان برای احادیث این کتاب سند خویش را نیاورد. کاری که حافظ ابن حجر با کتاب «الأذکار» امام نووی انجام داد، تخریج نام دارد؛ ابن حجر پس از تخریج آن احادیث، کتاب را چنین نام نهاد: «نتائج الأفکار في تخریج أحادیث الأذکار للنووي».

    (دو جزء از آن، با تحقیق شیخ حمدی عبدالمجید السلفی توسط مکتبة ابن تیمیه به چاپ رسیده است.)

  3. تعریف سوم، تعریف متداول و رایج در میان هم عصران ما است. برخی (نگا: اصول التخریج، دکتر محمود طحان.)تعریف را اینگونه ذکر کرده ­اند: تخریج عبارت است از: ارجاع حدیث به منابع اصلی­ای که آن را با سندش ذکرکرده ­اند و در صورت نیاز بیان رتبه­ ی حدیث.

این تعریف در بر دارنده دو مطلب است:

  • 1-دلالت و انتساب؛ 2- بیان رتبه و جایگاه

آیا هنگام تخریج حدیث باید رتبه آن را نیز ذکر کرد یا نه؟ در پاسخ می­گوییم: این شرط را تنها برخی ذکر کرده­اند و هر تخریج­گری ملزم به رعایت این شرط نیست.

در ذیل ابتدا در مورد جزئیات این تعریف و سپس در مورد مسئله مذکور صحبت می­کنیم.

وقتی می­گوییم: ارجاع حدیث به منابع و مصادر اصلی آن؛ منظورمان انتساب حدیث به منابع اصلی آن است؛ یعنی وقتی می­گوییم: این حدیث را فلانی تخریج نموده است، در واقع این حدیث را به کسی که تخریجش نموده نسبت داده ­ایم؛ به عبارت دیگر: می­خواهیم کسی را که خواستار شناخت تخریج­ کننده این حدیث است، به منبعی که این حدیث در آن تخریج شده، راهنمایی کنیم؛ و هر دویِ اینها یک معنی دارند.

وقتی می­گوییم: «منابع اصلی»، ادامه و تکمله این عبارت، منظور ما را روشن می­کند: «منابع اصلی ­ای که حدیث را با ذکر سند خویش آورده­ اند»؛ اگر منابع ذکر شده، حدیث مورد نظر را با سند ذکر نکرده باشند، جزو منابع اصلی به شمار نخواهند آمد؛ از این رو ما باید این منابع اصلی، انواع و اقسام آن را بشناسیم. و این شناخت حاصل نخواهد شد مگر با شناخت کتاب­های اهل علم، شیوه­ های نویسندگان این کتاب­ها، موضوعات این کتاب­ها و چگونگی استفاده از آنها.

انسانی که بدون آگاهی قبلی از این کتاب­ها به سراغ آنها می­رود، چیزهای اساسی و مهمی را که برای تخریج احادیث ضروری است، از دست می­دهد؛ از این رو پیش از شروع تخریج، باید این کتاب­ها را بشناسد و زمانی را به شناخت کتاب­های اهل علم اختصاص دهد، تا به محض دریافت و مشاهده یک حدیث بتواند منابعی را که ممکن است حدیث مورد نظر در آنها باشد، تعیین کند.

انواع منابع حدیثی:

منابع حدیثی عبارت از کتاب­هایی هستند که یا روایات را با ذکر سند نقل کرده­ اند و یا بدون ذکر سند.

اگر صاحب کتاب حدیث، یا اثر، یا حکایت، یا خبری را ذکر نماید و کسی را که خبر را برایش نقل کرده ذکر کند و آن فرد نیز نام کسی را که خبر را برایش گفته ذکر نماید و به همین صورت تا پایان سند ادامه داشته باشد، این سلسله را «سند» می­گویند و گفته می­شود: صاحب این کتاب، روایات را به همراه سندش ذکر می­کند و این کتاب، مصدر و منبعی اصلی تلقی می­شود.

از این رو در تعریف منابع اصلی گفتیم: ارجاع به حدیث در منابع اصلی آن که روایت را با ذکر سند تخریج نموده­ است.

ولی در صورتی که کتاب­های تخریج حدیث، سند احادیث را ذکر نکرده باشند، منابع اصلی تلقی نمی­شوند؛ بطور مثال کتاب ریاض الصالحین منبع اصلی نیست، زیرا احادیث را با ذکر سند تخریج نکرده است، اما مسند امام احمد یک منبع اصلی است.

انواع منابع اصلی

منابع اصلی به دو قسم تقسیم می­شوند:

اول: کتاب­های حدیثی که مؤلفان آن، آنها را تالیف کرده ­اند و احادیث و آثار را با ذکر سندهای آن بی واسطه از شیوخ خویش و آنها نیز از شیوخ و اساتید خود روایت کرده­اند و همین سلسله تا رسول الله یا پس از ایشان ادامه داشته است؛ همانند کتاب­های شش­گانه: صحیح بخاری، صحیح مسلم، سنن ابوداود، جامع ترمذی، سنن نسائی، سنن ابن ماجه. و نیز مانند مسند امام احمد، مؤطأ امام مالک و همانند این­ها.

دوم: کتاب­های سایر فنون، یعنی غیر از کتاب­های حدیث، که مؤلفان آنها نیز احادیث و آثار و حکایت­ها را با سندهای خود از اساتید خویش تا پایان سند که یا به پیامبر منتهی می­شود، یا پایین­تر از ایشان، روایت می­کنند.

علوم مذکور بسیار متعدد و گوناگون هستند و علوم اسلام و علوم خدمتگذار کتاب و سنت بسیار زیاد می­باشند؛ برخی از این علوم عبارتند از: کتاب­های تفسیر، فقه، اصول، لغت، ادب، سیرت، تاریخ، تاریخ سرزمین­ها، شرح حال رجال و غیره.

تمام این کتاب­ها در زمره علوم و فنون غیر حدیثی به شمار می­آیند؛ به عنوان مثال با بررسی کتاب­های تفسیر در  خواهیم یافت که برخی از آنها از منابع اصلی به شمار می­روند و برخی دیگر چنین نیستند.

با بررسی تفسیر عبدالرزاق، یا تفسیر ابن جریر طبری و یا تفسیر ابن ابی حاتم در خواهیم یافت که تمام روایات مذکور در این کتاب­ها، با ذکر سند نقل شده­اند؛ به عنوان مثال: عبدالرزاق  تفسیر آیات را با ذکر احادیث و آثاری از اساتید خود و آنها نیز از اساتیدشان و به همین صورت تا پایان سند، شروع می­کند؛ ابن جریر طبری و ابن ابی حاتم نیز همین رویه را دارند. پس این کتاب­ها از منابع اصلی بشمار می­روند، زیرا احادیث و آثار موجود در این سه کتاب با ذکر سند روایت شده­اند.

ولی چنانچه بطور مثال زاد المسیر ابن جوزی، تفسیر قرطبی، تفسیر ابن کثیر و غیره را باز کنیم، در خواهیم یافت که این کتاب­ها نمی­توانند منابع اصلی باشند، زیرا صاحبان آنها، احادیث و آثار مذکور در این کتاب­ها را با ذکر سند روایت نمی­کنند.

کتاب­های فقه نیز به همین صورت­اند، یعنی: در برخی از این کتاب­ها، روایات با ذکر سند نقل شده ­اند و در برخی دیگر اینگونه نیست؛ به عنوان مثال کتاب «الأم» امام شافعی، یک مصدر اصلی محسوب می­شود، زیرا امام شافعی احادیث و آثار را با ذکر سندش روایت می­کند، همچنین کتاب «المحلی» ابن حزم نیز یک مصدر و منبع اصلی است.

اما کتاب­هایی چون «المغنی» (نام کامل آن: المغني في الفقه، اثر ابن قدامه است. این کتاب در چندین نوبت چاپ شده است.)، یا «المجموع»( این کتاب یکی از مهم­ترین کتاب­ها در شرح کلمات سخت در زبان عربی است؛ علمایی چون زمخشری، فیومی و در اخیر ابن منظور در کتاب «لسان العرب» همین شیوه را در پیش گرفته­اند. کتاب «تهذیب اللغة» با تحقیق علامه­ی فقید، شیخ عبدالسلام محمد هارون، به زیور چاپ آراسته شده است.) و سایر کتاب­های فقهی­ ای که احادیث را با ذکر سند نقل نکرده ­اند، از جمله منابع اصلی تلقی نمی­شوند.  

اغلب کتاب­های اصول نیز جزو منابع اصلی به شمار نمی­آیند، اما «الرسالة» امام شافعی، یک منبع اصلی است، زیرا امام شافعی احادیث مذکور در این کتاب را با ذکر سند روایت کرده است.

با مراجعه به کتاب­های لغت نیز درخواهیم یافت که برخی از این کتاب­ها، از جمله منابع اصلی تلقی می­شوند، مانند کتاب «تهذیب اللغة»، نوشته ازهری؛ زیرا ازهری احادیث و آثار منقول در این کتاب را با ذکر سندش روایت کرده است؛ اما چنانچه به کتاب «لسان المیزان»، نوشته ابن منظور مراجعه نماییم، در می­یابیم که این کتاب جزو منابع اصلی نیست، زیرا ابن منظور برای احادیث و آثاری که در کتاب خویش نقل کرده، سند نیاورده است.

کتاب­های ادبیات نیز این­گونه­ اند؛ مثلا کتاب «الأخبار الموفقیات» نوشته زبیر بن بکار کتابی است در حوزه ادب و جزو منابع اصلی است، زیرا زبیر بن بکار احادیث و آثار موجود در این کتاب را با سند خویش ذکر کرده است، اما سایر کتاب­های ادب که احادیث و آثار را با سند روایت نکرده­اند، جزو منابع اصلی نیستند.

در رابطه با کتاب­های تاریخ نیز وضع بر همین منوال است، به عنوان مثال کتاب «البدایة والنهایة» منبعی اصلی به شمار نمی­رود، اما کتاب «تاریخ الأمم والملوک» ابن جریر طبری، جزو منابع اصلی است، زیرا ابن جریر طبری اگر چیزی نقل کرده، سندش را نیز آورده است.

تاریخ سرزمین­ها نیز این­گونه­ اند، مثلا «تاریخ بغداد»، نوشته خطیب بغدادی و یا «تاریخ دمشق»، نوشته ابن عساکر، از منابع اصلی محسوب می­شوند، زیرا روایات موجود در کتاب­های آنها با ذکر سند نقل شده ­اند؛ اما سایر کتاب­های تاریخی را که در آنها روایات با ذکر سند نقل نشده ­اند، جزو منابع اصلی به شمار نمی­آوریم.

کتاب­های رجال نیز به همین صورت­ اند؛ مثلا «التاریخ الکبیر» نوشته بخاری؛ یا «الطبقات الکبری» نوشته ابن سعد، از منابع اصلی تلقی می­شوند، زیرا مؤلفان این دو کتاب، روایات را با ذکر سند آورده ­اند، اما کتابی چون «تهذیب التهذیب» (این کتاب «تهذیب تهذیب الکمال في أسماء الرجال»، اثر ابن حجر عسقلانی است که در میان طالبان علم به «تهذیب التهذیب» مشهور است؛ این کتاب چندین مرتبه چاپ شده است و 12 جلد دارد. کتاب مذکور مطابق حروف ابجدی به نگارش درآمده است و جستجو در خصوص راویان کتاب­های شش­گانه در این کتاب کار آسانی است. این کتاب یکی از مهمترین کتاب­ها در علم جرح و تعدیل است.) را نمی­توان منبعی اصلی به شمار آورد، زیرا روایاتش را با ذکر سند نیاورده است.

کتاب­هایی که پیرامون غزوه­ های پیامبر به نگارش درآمده­ اند نیز همین وضعیت را دارند، مثلا «مغازی» ابن اسحاق یک منبع اصلی تلقی می­شود، اما سایر کتاب­هایی که در همین موضوع به نگارش درآمده ­اند، اما برای روایات سند ذکر نکرده ­اند، منبع اصلی نیستند.

از این رو در بحث تخریج می­توان کتاب­های سایر علوم و فنون را نیز مورد استفاده قرار داد و فرد ناگزیر نیست که تلاشش در این خصوص را تنها به کتاب­های حدیثی منحصر نماید، بلکه درمی­یابد که ممکن است این اثر در فلان کتاب نیز ذکر شده باشد و این را با شناخت موضوع آن کتاب و شیوه مؤلف در تالیف آن کتاب درمی­یابد.

در صورت عدم دسترسی به منابع اصلی چه باید کرد؟

گاه ناگزیر می­شویم میان خویش و میان کتاب یا منبع اصلی واسطه­ ای قرار دهیم، این ناچاری می­تواند بخاطر عدم وجود منبع یا عدم دسترسی به آن و یا اسباب و عوامل دیگر باشد. در حال حاضر ما برخی از کتاب­های حدیث و نیز برخی از کتاب­های سایر علوم را در اختیار نداریم؛ به عنوان مثال کتاب سنن سعید بن منصور از کتاب­های حدیث بشمار می­رود، اما بخش بزرگی از آن از میان رفته است، همچنین برخی از تفاسیر همچون تفسیر ابن مردویه، یا تفسیر ابن منذر، یا تفسیر عبد بن حمید نیز مفقود شده­اند.

دلایل دیگری نیز برای عدم دسترسی به کتاب وجود دارد، مانند: در تنگنا قرار گرفتن علما توسط شرایط سیاسی حاکم و ممانعت از انتشار کتاب­ها؛ همچنین فقر علمی موجود در برخی از مناطق.

در چنین شرایطی، راه حل مناسب، استفاده از جایگزین­ها و واسطه­ ها است؛ به عنوان مثال برای تخریج حدیث یا اثری از تفسیر ابن منذر یا تفسیر ابن مردویه، می­توانیم به آن دسته از کتاب­های تفسیر مراجعه نماییم که حدیث و یا اثر مورد نظر ما را به آن کتاب نسبت داده ­اند؛ به عنوان مثال می­توان کتاب «الدر المنثور» نوشته سیوطی را ذکر نمود؛ در این کتاب، احادیث و آثار مربوط به تفسیر تخریج شده است؛ به عنوان مثال وی در تخریج حدیث می­گوید: فلانی و فلانی و ابن منذر و ابن مردویه و عبد بن حمید از ابن عباس  روایت کرده ­اند که ایشان در تفسیر این قول پروردگار متعال چنین و چنان گفت.

حافظ ابن کثیر در تفسیرش می­گوید: ابن مردویه گفت: «حدثنا سلیمان بن احمد، حدثنا فلان»، آنگاه سند و متن روایت را به نقل از کتاب تفسیر ابن مردویه بطور کامل ذکر می­کند.

از آنجا که این کتاب مفقود است و در دسترس نیست، باید به واسطه­ هایی که می­توانند ما را به وجود حدیث مورد نظر در آن کتاب راهنمایی کنند، مراجعه کنیم؛ اما میان کتاب­های واسطه نیز تفاوت­هایی وجود دارد؛ به عنوان مثال: میان کتاب «الدر المنثور» و تفسیر ابن کثیر تفاوت وجود دارد و تفاوت آنها در این است که ابن کثیر سند را ذکر می‏کند، اما سیوطی سند را ذکر نمی­کند.

کتابی که سند را ذکر می­کند، به نسبت آن حدیث، نسخه­ای از کتاب مفقود محسوب می­شود، اما کتابی که سند را ذکر نمی­کند، تخریجی که به واسطه آن انجام می­شود، ناقص خواهد بود؛ در نتیجه بطور مثال اگر بخواهیم حدیثی را تخریج کنیم که هم ابن کثیر و هم سیوطی ذکر کرده­اند، بهترین و کامل­ترین حالت این است که روایت مورد نظر را از ابن کثیر اخذ کنیم، نه از سیوطی؛ و اگر از سیوطی بگیریم، آن را به تبعیت می­گیریم، اما اصل را ابن کثیر قرار می­دهیم، زیرا ما به مطالعه اسناد نیاز پیدا خواهیم کرد.  

با مطالعه اسناد است که می­توانیم حکم حدیث را بدانیم و در صورت عدم ذکر اسناد، نمی­توانیم بدانیم که این حدیث صحیح است یا خیر؟

برخی از کتاب­هایی که در هنگام نیاز، به عنوان واسطه و جایگزین مورد استفاده قرار می­گیرند، احادیث را با ذکر اسناد آنها نقل می­کنند، مانند البدایة والنهایة و تفسیر ابن کثیر؛ یکی از ویژگی­های تفسیر ابن کثیر این است که هنگام نقل روایت از کتابی دیگر، در غالب موارد، سند و متن روایت را بطور کامل ذکر می­کند؛ همین ویژگی است که در بخش حدیث، ارزش علمی کتاب­های ابن کثیر را در میان کتاب­های واسطه بالا برده است.

کتاب­های اطراف(اطراف: جمع طرف است و «طرف الحديث»؛ يعنی: جزئی از متن حديث که دلالت بر باقی آن دارد، مثلا حديث: «بني الإسلام على خمس» يا «الأعمال بالنيات». و در اصطلاح محدثين، کتابی است که مؤلف آن فقط جزئی از متن احاديث را ذکر می­کند که دلالت بر کل حديث دارد، سپس تمامی اسنادی را که متن حديث از طريق آنها آمده­اند (با مراجعه به منابعی که در آنها روايت شده­اند) ذکر می­کند. (مترجم).)

 نیز این­گونه ­اند، مانند کتاب تحفة الأشراف، نوشته علامه مزی. اگر چه در این کتاب اجزاء یا اطراف کتاب­های شش گانه­ی معروف گرد آوری شده است، اما فایده­ی بارز آن در کتاب سنن نسائی مشهور و متداول نمایان می­شود، کتابی که به آن «السنن الصغری یا المجتبی» گفته می­شود و خلاصه کتاب «السنن الکبری» است. کتاب «السنن الکبری» حجم بسیار زیادی دارد، احادیث آن زیاد و کتاب­های آن گوناگون و متعدد است، تا جایی که برخی از این کتاب­ها بصورت کتابی مستقل درآمده­ و چاپ شده­اند، مثلا کتاب التفسیر آن بصورت مستقل در دو مجلد چاپ شده است.

کتاب «السنن الکبری»، نوشته امام نسائی، در بردارنده روایات مختلف و متعددی است، روایت ابن احمر و روایت ابن زیاد و سایر روایات و میان این روایات تفاوت­هایی وجود دارد، مثلا در یک روایت مطالبی ذکر شده که در روایت دیگر نیامده است، در بهمان روایت اضافاتی وارد شده که در روایت دیگر وجود ندارد و به همین صورت. مجموع این روایت­هاست که «السنن الکبری» را شکل داده­اند.

از آنجا که این کتاب حجم بسیار زیادی دارد و نیز بخاطر اختلافات موجود میان روایات آن، بسیاری از علما از آن صرف نظر نموده و به «السنن الصغری» اکتفا نموده­اند؛ از این رو این کتاب مشهور شده است.

کتاب «السنن الکبری» کمتر ذکر شده و کمتر بدان مراجعه می­شود، تا جایی که ممکن است عالمی حدیثی را به سنن نسائی نسبت دهد، اما خوانندگان که به سنن صغری مراجعه کرده­اند نه کبری، ممکن است اشتباه نموده و بگویند: این حدیث در سنن نسائی وجود ندارد؛ زیرا این افراد یا سنن کبری را نمی­شناسند یا بدان دسترسی ندارند.

به عنوان مثال امام خطابی در کتاب معالم السنن –شرح سنن ابوداود- احادیث این کتاب را به کتاب­های دیگری که آن را تخریج نموده­اند، نسبت می­دهد و گاها می­گوید: «أخرجه النسائي»، اما کسی که «السنن الکبری» را نمی­شناسد با مراجعه به سنن نسائی و جستجو در مورد حدیث مورد نظر، آن را پیدا نمی­کند، دلیلش نیز این است که وی به «السنن الصغری» مراجعه نموده و کتاب «السنن الکبری» را ندیده است، در حالی که منظور امام خطابی «السنن الکبری» است.

حافظ ابن عساکر سنن چهارگانه را در کتابی تحت عنوان «أطراف السنن الأربع» گرد آورده است، اما امام مزی از ایشان انتقاد نموده است، زیرا بسیاری از احادیث این کتاب­ها بخاطر اختلاف در روایات در کتاب حافظ ابن عساکر ذکر نشده است؛ پس روایاتی که ابن عساکر آورده است، سنن نسائی را بطور کامل در بر ندارد، از این رو مزی در کتابش موسوم به «تحفة الأشراف» احادیثی را که از دید ایشان مغفول مانده ذکر کرده است. اما از آنجا که برخی از روایات از دید امام مزی نیز مغفول مانده، شخصی چون «مغلطای» آمده و روایاتی را که امام مزی ذکر نکرده بود، بیان داشت.

ما نیازمند کتاب تحفة الاشراف هستیم، زیرا وقتی می­خواهیم حدیثی را از کتاب «السنن الکبری» تخریج نماییم و کتاب مذکور در دسترس نیست، تنها به واسطه کتاب «تحفة الأشراف» می­توانیم آن را تخریج کنیم، زیرا ایشان سند را بطور کامل ذکر می­کند و این خواسته یک محدث و طالب علم حدیث است.

محدث یا طالب علم حدیث می­تواند بگوید: چنانکه در «تحفة الأشراف» آمده است، این حدیث را نسائی در کتاب الزینة در «السنن الکبری» تخریج نموده است؛ آنگاه شماره جزء و نیز صفحه کتاب «تحفة الأشراف» را ذکر نماید؛ اینجاست که این فرد کتاب «تحفة الأشراف» را واسطه میان خود و کتاب سنن نسائی قرار داده است، به معنی صحیح­تر این کتاب را جایگزین سنن امام نسائی در زمان عدم دسترسی به آن قرار داده است. و از آنجا که «السنن الکبری» در دسترس نیست، نیاز به کتاب تحفة الأشراف و انتساب حدیث به آن بیشتر و بیشتر می­شود.

با اینکه در این اواخر کتاب «السنن الکبری» با کمی تحقیق به چاپ رسیده است، اما همچنان به کتاب «تحفةالأشراف» نیاز داریم، زیرا کتاب «السنن الکبری» بطور کامل چاپ نشده است و گاه کتاب مذکور به عنوان منبع و مصدر یک حدیث ذکر می­شود، اما وقتی به نسخه چاپی این کتاب رجوع می­کنیم، نمی­توانیم حدیث مورد نظر را در آن پیدا کنیم و چون به کتاب «تحفة الأشراف» مراجعه نماییم می­توانیم حدیث را در آن پیدا کنیم، زیرا برخی از کتاب­های نسخه چاپی«السنن الکبری» ناقص بوده و ما همچنان به کتاب تحفة الأشراف به عنوان واسطه و یا جایگزین نیاز داریم.

 



 

1566 جار خوێندراوه‌ته‌وه‌
20/03/2020
احزاب اسلامی کردستان عراق اخوان المسلمین انواع آبها اهمیت جایگاه امام جماعت اهمیت طهارت بابەتەکانی ماڵپەڕ بانگ بانگ و قامەت بانگەواز باوەڕ باوەڕ هێنان به‌ فریشته‌كان بنەما عەقائیدییەکان پارێزكاری په‌یوه‌ندی فریشته‌كان به‌ مرۆڤه‌وه‌ پیسی پێناسەی دوعا پەرستن تاریخ تاقیكردنه‌وه‌ تاقیکردنەوە تفسیر سوره الممتحنه ته‌سبیحات تۆبەکردن تەقوا جاهیلییه‌ت جۆر و یاساکانی ئاو جۆره‌كانی هاوبه‌ش دانان جۆرەکانی ئاو چەند توێژینەوەیەک حیكمه‌ت و سووده‌كانی دوعا حیكمه‌ته‌كانی ڕۆژوو حەج و عومرە خانواده خشتەی تاقیکردنەوەکان خودا خولع دموکراسی دنیاخواهی ده‌وڵه‌تی عوسمانی ره‌مه‌زان ڕۆژوو زادی زادی فارسی زانستی شه‌رعی زانكۆی زادی زیکر زەکات سلفیت سنتهای فطری سه‌یید قوتب سوره‌تی (المجادلة) سوننه‌ت سیفات و ئاکارەکانی فریشتە شارستانییه‌ت شەرمکردن شەوی قەدر طاغوت طهارت عبدالقادری ته‌وحیدی غه‌یب فریشته‌ فقه فکر اسلامی فورات قضای حاجت قورئان كتێبه‌كانی خوا کاتی دوعا گیرابوون کردەوەی چاک گومان لەسەر دوعا لە خۆپرسینەوە مامۆستا كرێكار محمد عبدالله دراز مقدسات اسلام مه‌بده‌ء مه‌تنی جه‌زه‌ری مه‌رجه‌كانی گیرا بوونی دوعا مەعازەی کچی عبدالله ناسین ناوه‌ جوانه‌كانی خوای گه‌وره‌ ناوەكانی خوای گەورە ناوەکانی خودا نجاست نووری ڕێ نوێژ هاوبه‌ش دانان هجرت وضو یاد ئادابی دوعا كردن ئادابی قورئان خوێندن یادی خوا ئاسمان ئامادەیی ئامەد ئامادەیی ئامەدی ئیسلامی ئامەد یه‌كتاپه‌رستی ئیسلام یەکتاپەرستی
نشر مطالب با ذکر منبع بلا مانع می‌ّباشد.