فکر اسلامی

ما کیستیم؟ ( مقاله 5: اسلام دین ماست)

اسلام، دین است

( معتقدیم اسلام دین امّتی است که )

 

معتقد بودن به چیزی:

رضایت قلبی و درونی است بدون آنکه اندکی گمان، تردید و تذبذب در مورد صحت آن ، وجود داشته باشد، آن­گاه مرور و تطبیق این رضایت در تفکر و اندیشه به نحوی که نزد شخص به امری قطعی و یقینی تبدیل ­شود. ممکن است چیزی که شخص به آن اعتقاد دارد اصلاً صحیح نباشد یا آنکه مرور و تطبیق آن به شیوه­ای صحیح صورت نگرفته باشد اما مهم آن است که نزد وی، امری صحیح و درست به حساب می­آید و اثر و نشان خاص خود را بر توازن یا  عدم توازن مواضع، رفتارها و اخلاق او باقی گذاشته است.

   ما جنبشیان اسلامی نوین کوردستانی بر اساس ده­ها دلیل نقلی و عقلی، این رضامندی در اندیشه و قلبمان به وجود آمده و با زبان، اقرار و پیمان و شهادت داده­ایم و با عمل، ثابت کرده­ایم که اسلام:

*‌ حقایق جهان هستی، زندگی، بشر، افراد این جهان و ارتباط میان آنان را همانگونه که هستند به صورت کامل و تمام می­شناساند.

* اسلام، دین امتی است که پیرو آن هستند؛ یعنی برنامه تربیت و پرورش جامعه و دولت مسلمانان - چه به صورت فردی و چه گروهی - در همه زمینه­های زندگی است.

* در یک دعوت روشن و آشکار، حقیقتِ جبهه­ی مخالف که اسلام آن را « جاهلیت» می­نامد را متحوّل می­سازد؛ چه از نظر دیدگاه، بینش و شناساندن هستی، زندگی و بشر و چه از نظر آداب و عرف اجتماعی و چه از نظر سیستم قانونی و مقرّراتی. همزمان به تجزیه وتحلیل جامعه، چگونگی ایجاد دگرگونی و دسته­بندی مردم می­پردازد.

اسلام:

الف-­ از نظر لغوی: به معنای گردن نهادن و تسلیم شدن در مقابل خداوند بزرگ است که آن هم از طریق اطاعت آزادانه از اوامر و اجتناب از نواهی او حاصل می­شود. این اوامر و نواهی در وحی خداوند، تبیین شده است. هر کس، قلب و درونش را در همه­ی امور، تسلیم خداوند کند و در عمل نیز دینداری را اثبات نماید مسلمان به حساب می­آید. هیچ کس بدون این تسلیم و گردن نهادن « که باید در تمامی نشست و برخاستها نمایان شود» مسلمان به حساب نمی­آید؛ همچنان که خداوند بزرگ می­فرماید: « ‏ فَلاَ وَرَبِّكَ لاَ يُؤْمِنُونَ حَتَّىَ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لاَ يَجِدُواْ فِي أَنفُسِهِمْ حَرَجاً مِّمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُواْ تَسْلِيماً ‏» [النساء:65]؛ « سوگند به پروردگارت، مؤمن نیستند و مسلمان به حساب نمی­آیند تا تو را در اختلافات و نزاع‌ها، حاکم و داور قرار ندهند و آنگاه که تو در میانشان حکم کردی نباید هیچ گونه گلِه و اندوه در دلشان باقی بماند و باید کاملا تسلیم فرمان تو شوند».

ب- از نظر اصطلاحی: اسلام، دین تمامی پیامبران و فرستادگان خداوند است؛ از آدم تا سرورمان محمّد صلّی الله علیه و سلم که پیام‌های آسمانی را خاتمه داده است. همانطور که از آیات قرآنی پیداست خداوند، اهمیت ویژه­ای برای این حقیقت، قائل شده و بر تبیین آن، اصرار داشته است؛ چنانکه از قول سیدنا نوح علیه ­السّلام می­فرماید: « وَأُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُسْلِمِينَ» [یونس:72]؛ « به من امر شده که از مسلمانان باشم». از قول سیدنا ابراهیم و سیدنا اسماعیل علیهما السلام می­فرماید: « رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَيْنِ لَكَ » [البقرة: 128]؛ « پروردگارا ما را به عنوان دو مسلمان شایسته در مقابل فرمان خودت، قرار داده».

   همچنین در بازگویی داستان فرستاده­ی خود سیّدنا یعقوب علیه السلام می­فرماید: « إِنَّ اللّهَ اصْطَفَى لَكُمُ الدِّينَ فَلاَ تَمُوتُنَّ إَلاَّ وَأَنتُم مُّسْلِمُونَ » [البقرة:132]؛ « پروردگار برای شما دین، برگزیده است؛ پس نمیرید مگر آنکه مسلمان باشید».

   همچنین از قول سیدنا موسی علیه السلام می­فرماید: « فَعَلَيْهِ تَوَكَّلُواْ إِن كُنتُم مُّسْلِمِينَ » [یونس: 84]؛ « پس بر او توکّل کنید اگر مسلمان هستید».

   وقتی در مورد تورات، صحبت می­کند می­فرماید: « يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ الَّذِينَ أَسْلَمُواْ » (المائدة44)؛ « پیامبرانی که تسلیم فرمان خداوند شدند به آن حکم می­کنند».   از زبان سیدنا یوسف علیه السلام می­فرماید: « تَوَفَّنِي مُسْلِماً وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ » [یوسف:101]؛ « مرا مسلمان به بمیران و به صالحان، ملحق گردان».    از قول جادوگران فرعون که به رسالت سیدنا موسی علیه السلام، ایمان آوردند می­فرماید: « رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْراً وَتَوَفَّنَا مُسْلِمِينَ » [ الأعراف: 126]؛ « پروردگارا از جانب خود، شکیبایی بر ما ارزانی کن و ما را مسلمان بمیران».   از قول حواریّون اطراف سیدنا عیسی علیه السلام می­فرماید: « آمَنَّا بِاللّهِ وَاشْهَدْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ» [ آل عمران: 52]؛ « ما به خداوند ایمان آورده­ایم و تو نیز گواه باش که ما مسلمان هستیم».

   همچنین از جانب بلقیس یمن ( ملکه سبأ) که به خداوند ایمان آورد می­فرماید: « وَأَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمَانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ » (النمل:44)؛ « و همراه با سلیمان، مسلمان شدم و تسلیم اوامر خداوند پروردگار جهانیان هستم».

   در بازگویی دعای شخصی صالح می­فرماید: « وَأَصْلِحْ لِي فِي ذُرِّيَّتِي إِنِّي تُبْتُ إِلَيْكَ وَإِنِّي مِنَ الْمُسْلِمِينَ» [الأحقاف:15]؛ « پروردگارا صلاح و نیکویی را در میان نوادگانم، قرار ده. من به سوی تو توبه کرده­ام و از گروه مسلمانانم».

   همچنین در حدیث صحیح، آمده است که پیامبر –صلّی الله علیه وسلّم- می­فرماید: « الأنبیاء إخوة لِعَلاتٍ أمّهاتهم شتّی و دینُهم واحدٌ» [بخاری، مسلم و ابو داود]؛ « پیامبران همگی برادر هستند؛ پدرشان یکی است اما مادرانشان متفاوت هستند و دینشان، واحد و یگانه است».   خداوند متعال می­فرماید: « شَرَعَ لَكُم مِّنَ الدِّينِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحاً وَالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ وَمَا وَصَّيْنَا بِهِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى وَعِيسَى أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ» [الشّوری: 13]؛ « خداوند همان قوانین و احکامی را برای شما به عنوان برنامه، بیان داشته که نوح را با آن مبعوث کرده بود. و ما همچنین آن را به عنوان وحی برای تو، ابراهیم، موسی و عیسی –علیهم السلام- فرستادیم؛ اینکه: دین را پابرجا دارید و آن را تطبیق دهید و در میان خود، ایجاد

تفرقه و اختلاف نکنید».

دینی:

 واژه دین، اصطلاحی قرآنی است که اصل آن برگرفته از زبان عربی است. از نظر لغوی دین، تمامی ابعاد عقیده، عبادت و معامله را در بر می­گیرد؛ عبارتست از باور و عقیده، خداپرستی و قانون و آیین؛ یعنی: «عقیده»، « عبادت» و «شریعت». توحید با پذیرش و قبول خداوندیِ پروردگار متّعال در هر سه زمینه مذکور، ممکن و مقدور می­شود. جداسازی این سه زمینه از همدیگر امری ناجایز و ناممکن است.

   همانگونه که شخص مسلمان باید اعتقاد داشته باشد که خداوند متعال در آفرینندگی و سلطه بر زنده کردن و میراندن، یگانه و تنها است و شریکی ندارد و نباید در این امور برای وی، شریکی قائل شد باید در مسأله پرستش نیز به همین گونه معتقد باشد که تنها او شایسته پرستیدن است و نشاید و نباید در امر پرستش، شریکی برای وی قرار داده شود. یعنی تنها و تنها باید او پرستیده شود نه غیر او.

   همچنین همانگونه که جایز و روا نیست که در آفرینش و پرستش، شریکی برای خداوند گذاشته شود نباید در امر قانون­گذاری و حکم نیز هیچ گونه شریکی برای او، تصور شود. بنابراین نباید هیچ احدی در این سه رکن دینی، شریک خداوند شود یا دیگری را شریک او گرداند.

   از طرف دیگر همانگونه که باید به صورت صحیح و کامل و با اعتقادی سالم و عاری از شرک به دین اسلام پایبند باشیم، همانگونه که باید در مسائلی چون نماز و روزه و سایر عبادات، درستکارانه به این دین مقیّد شویم، همانگونه که در این دو میدان به این قناعت و رضایت رسیده­ایم که بر اساس شریعت خدایی، ایمان آورده­ایم و او را می­پرستیم باید به همین شیوه، درستکارانه به تمامی قوانین و احکام شریعت اسلام، مقیّد و پای­بست باشیم. آن­گاه همانگونه که نیکوکارانه خود را به احکامی چون مَهر، طلاق، ارث، حرام و مباح بودن خوراکی‌ها و ... مقیّد ساخته­ایم باید به همین نیکویی خود را به احکام سیاست، اقتصاد، جنگ، صلح، جزا و ... نیز مقیّد سازیم؛ زیرا اسلام نزد مسلمانان عبارتست از قرآن و شمشیر، ایمان و سیستم حکم­گذاری، عبادت و سیاست، مسجد و قدرت و .... . اسلام به تمام معنا دین و دولت است؛ زیرا قرآن، اصطلاح «دین» را بر اساس معانی مختلف آن در زبان عربی برای چند معنای متفاوت به کار برده و همه­ی این معانی را هم به همدیگر متصل نموده تا روی هم رفته معنای اصطلاح «دین» را تبیین سازند. از این رویکرد است که ما هرگز نمی­پذیریم که تعریف غیرِ اسلامی دین را بر ما منطبق سازند؛ چنان­که می­گویند: دین و سیاست از همدیگر جدا هستند!

   هر کس که واقعا می­خواهد در مورد دینمان با ما مذاکره و مناظره کند باید بر اساس دانش و خرد، قدم بردارد نه آنکه مجموعه­ای اراجیف بیاورد و بگوید این دین است! چنانکه نزد فرانسویانِ روشنفکر (!) چنین است. در دایرة المعارف دانش، ادب و هنر فرانسه، تعریف دین چنین آمده است: « دانشمندان صد تعریف را برای واژه دین ارائه کردند اما سرپرستان دایرة المعارف، نود و هشت مورد را رد کردند؛ زیرا تعریف علمی بر آنان، منطبق نمی­شود! از این رو تنها این دو تعریف را برگزیدند:

اوّل- دین، آن مسیری است که بشر از طریق آن، ارتباط خود با قدرت نامعلوم مافوق را برقرار می­سازد!!

دوّم- دین، آن چهارچوبی است که تمامی دانشها و قدرتهایی را در بر می­گیرد که علم و دانش آن را شامل نمی­شود!!» ( رابطة العلم الإسلامی: ندوات علمیة فی­الریاض و باریس و..).

   تعریف قرآن از دیدگاه اسلام، همان تعریفی است که امام ابن تیمیه در مجموع الفتاوی (15/158) و مرحوم ابوالأعلی مودودی در «اصطلاحات چهارگانه قرآن» ذکر کرده­اند.

  امام مودودی –رحمه الله- می­فرماید: «واژه دین چنانکه در قرآن، حدیث و فرهنگ‌های عربی ( ابن منظور، لسان العرب: 17/24-30؛ ابن فارس، معجم مقاییس اللغة: 2/319) آمده است با این معانی به کار می­رود:

1-­ چیرگی، قدرت، حکمرانی، فرمانروایی، کسی را به زور به اطاعت وا داشتن، به کارگیری قوّه قاهره (Sovereignty)، به بندگی کشیدن و مطیع ساختن. وقتی گفته می­شود « دانَ النّاسَ» یعنی مردم را ناچار به اطاعت کرد. و وقتی می­گویند: « دِنتُهم فدانوا» یعنی آنان را واداشتم و آنان نیز مجبور به اطاعت شدند.

   خداوند متعال می­فرماید: « ‏أَفَغَيْرَ دِينِ اللّهِ يَبْغُونَ وَلَهُ أَسْلَمَ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ طَوْعاً وَكَرْهاً وَإِلَيْهِ يُرْجَعُونَ» [ آل عمران: 83]؛ « آیا جز دین خدا را می­جویند؟ در حالی­که همه آنان که در آسمانها و

زمین هستند از روی اختیار یا از روی اجبار در برابر او تسلیمند و به سوی او باز گردانده می­شوند».

   پیامبر –صلّی الله علیه و سلّم- می­فرماید: « الکیّسُ من دان نفسَه و عَمِل لِما بعد الموت» [حاکم، ذهبی و آلبانی]؛ « انسان زیرک و بافراست کسی است که بر نفس خویش، چیره و مسلّط شود و برای بعد از مرگ بکوشد».

2-­ اطاعت، بندگی، خدمت کردن، کاملا در اختیار کسی بودن، فرمانبرداری کردن، پذیرفتن ذلّت، خضوع در مقابل قدرت و سیطره­ی فردی خاص. می­گویند: « دِنتُهم فدانوا» یعنی بر آنان تسلّط یافتم که در نتیجه مطیع من شدند. و می­گویند: « دِنتُ الرّجلَ» یعنی به آن مرد خدمت کردم. در حدیث پیامبر – صلّی الله علیه و سلّم- نیز آمده است: « أریدُ من قرَیشٍ کلمةً تُدینُ بها العرب»؛ « از قریش کلمه­ای را می­خواهم که در نتیجه آن تمامی عرب، مطیع و فرمانبردارشان خواهند شد».

   واژه دین به همین معنا در حدیثی که درباره­ی خوارج است نیز آمده است: « یَمرُقونَ مِن الدّین مروقَ السّهمِ من الرّمِیَة»؛ « خوارج از اطاعت پیشوا و امام خارج می­شوند به همان سرعتی که تیر از کمان خارج می­گردد». این، اصلاح و تصحیحی است برای دیدگاه خطای کسانی که گمان می­کنند آنان از دین خارج می­شوند!

3-­ شرع، قانون، طریقت، مذهب، ملّت، عادت، آداب و رسوم:

وقتی می­گویند: «مادام ذلک دینی و دَیدَنی» یعنی آن کار همواره رسم و عادت من است. یا وقتی در مورد شخصی که بر کاری خیر یا شرّ عادت یافته می­گویند «دانَ»، مراد همین معناست.

   خداوند متعال می­فرماید: « إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِيَّاهُ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ » [یوسف: 40]؛ « حکم و فرمانروایی تنها ازآنِ خداوند متعال است. او چنین فرمان کرده که غیر او پرستیده نشود. این است دین راستی و ثابتی».

   و باز می­فرماید: « أَمْ لَهُمْ شُرَكَاء شَرَعُوا لَهُم مِّنَ الدِّينِ مَا لَمْ يَأْذَن بِهِ» [الشوری:21]؛ « شاید آنها شریکهایی دارند که برای خداوند قرار داده­اند و برایشان دین و قوانینی قرار داده­اند که خدا بدان اجازه

نداده است».

  در حدیث پیامبر –صلّی الله علیه و سلم- نیز آمده است: « کانت قریشُ و من دان بدینهم»؛ « قریش و هرآنکس که بر باور و اعتقاد قریش بود..». به همین معناست که در وصف پیامبر –صلّی الله علیه و سلّم- آمده است: «کانَ علی دینِ قومه»؛ یعنی بر عادت و آداب و رسوم قوم خویش بود. روشن است که این معنا ازدواج، طلاق و مواضع و حرکات سیاسی را نیز در بر می­گیرد.

4-­ مجازات کردن، پاداش دادن، قضاوت کردن و بازخواست کردن:

در ضرب المثلهای عربی آمده است: « کَما تُدینُ تُدانُ»؛ یعنی هرگونه با مردم رفتار کنی همانگونه با تو رفتار خواهند کرد.

   خداوند متعال می­فرماید: « ‏مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ» [فاتحة: 3]؛ « مالک روز سزا و جزاست». به همین معناست وقتی که قرآن کریم، قولِ کفّار را بازگو می­کند و می­فرماید: « أئِنَّا لَمدینونَ»؛ « آیا ما محاسبه می­شویم و به خاطر خطاهایمان مورد سزا قرار می­گیریم؟».

   از این روست که واژه «الدّیّان» به معنای قاضی و حاکم دادگاه به کار می­رود. وقتی از یکی از علما در مورد سیدنا علی بن ابی طالب - رضی الله عنه -  سؤال کردند فرمود: « إنَّه کان دیّانَ هذه الأمّة بعد نبیّها»؛ یعنی « او بزرگترین قاضی این امّت پس از پیامبر –صلّی الله علیه و سلّم- بود».

   بنابر آنچه گفته شد دین از دیدگاه اسلام عبارتست از زمینه و عرصه­ای تئوری که در قالب سه اصطلاح، متجلّی می­شود: ایمان، عبادت و شریعت. زمینه عملیِ اسلام بر این پایه­ها استوار می­شود که عبارتست از تنظیم عملی مسلمانان و تربیت و پروش آنان از نظر کار گروهی و تطبیق و پیاده­سازی دینشان در زندگی و یک قالب سیاسی- اجتماعیِ مبتنی بر واقعیت.

  این مسئله خود مهارت و علم در سه اصطلاح دیگر را می­طلبد که عبارتند از: اسلام، امّت و حرکت که ما در اینجا آنها را تحت عنوان سه اصطلاح معروف در زمینه فکر و سیاست، ذکر کرده­ایم: برنامه، نخبه و کار گروهی.

   از این رویکرد است که به نظر ما سیاست، بخشی از دین اسلام است و فعالیت سیاسی « که با هدف حاکمیت شریعت و قدرت امّت، صورت می­گیرد» بخشی از دعوت خدایی است و انجام آن بر مسلمانان، فرض است.

 

80 جار خوێندراوه‌ته‌وه‌
04/03/2019
نشر مطالب با ذکر منبع بلا مانع می‌ّباشد.