فکر اسلامی

ما کیستیم؟ ( مقاله 7: امت قرآنی)

امّت از دیدگاه قرآن:

 عبارتست از مردمانی که در یک دیدگاه و بینش اعتقادی و مسیر پیامی که مشتمل بر کشمکشی فکری است به همدیگر پیوسته­اند ؛ بینش دینی و سطح دینداری، به وسیله « تعیین حقوق و وظایفشان»، ارتباط و همبستگی آنان را مشخص و معیّن می­کند. امّت، اصطلاحی است که در مراتب بالاتری به نسبت «قوم» و «شعب» و در آخرین مرحله و بالاترین سطحِ رشد و توسعه این اصطلاح، قرار دارد و معنای آن، تکمیل و بلوغ نسبت و وابستگی اجتماعی است.

   زمانی که مرز مناطق و سرزمینها از میان برداشته شد و طوایف، اقوام و ملّتها در هم آمیختند مرحله «امّت» به وجود آمد که مبنی بر پیوستگی اعتقادی بود. از این روست که می­بینیم پیام پیامبران –علیهم الصّلاة والسلام- که در آن زمان‌ها عرضه می­شد با این وضعیت و مرحله جدید، سازگاری داشت؛ چه آنکه پیام و مقصد آنان، شناسندن حقیقت امور، روشن سازی بینش‌های کدر و تصحیح مواضع غلط و ناصواب بود. مگر نه آنکه معنای امّت که معنایی فکری است از عقیده اسلامی سرچشمه گرفته که به هیچ ملت، قوم، منطقه و سرزمینی ارتباط ندارد؛ این بینش و وابستگی اعتقادی چگونه از پیام سیدنا ابراهیم - علیه السلام- آغاز گردید؟

   پیش از مبعوث شدن سیدنا ابراهیم – علیه السلام- جهت ایجاد «امت» نوین و ایجاد امّت مسلمان می­بایست توانایی و شایستگی او، مورد آزمایش و امتحان قرار می­گرفت تا لیاقت و سزاواری وی برای حمل این پیام، ثابت و قطعی گردد، تا آمادگی خود را به صورت کامل نشان دهد که او می­خواهد و می­تواند و این آمادگی را دارد که تکالیف خداوند متعال را در مسیر آینده، حمل کند. این، اوّلین درس الفبای پایه­ریزی دیدگاه و بینش و وابستگی فعالیت گروهی جنبش کنونی ماست.

   امّت اعتقاد محوری که جنبش ما می­خواهد خود را در آن نشان دهد به هیچ گونه ارتباطی با « جهانی (اُمَمی) شدنِ افکار» که در زمان معاصر به وجود آمده ندارد.  با جهانی شدن کمونیست ها که مارکس و لنین آن را مایه فریب ملت‌های دیگر قرار دادند نیز چنین است! استالین خود اصالتاً گرجستانی بود اما تمام نیرو و توان اقوام تحت سیطره شوروی را جهت بناسازی و تحکیم قومیت روس و زبان و فرهنگ روسی به کار گرفت. همچنین امّت ما با جهانی شدن ستمگرانه سرمایه­داری غرب نیز هیچ گونه سروکار و پیوستگی ندارد؛ جریانی که جز دزدی و غارت آشکار و سرافکندگی بین­المللی نیست.

   امّت­گرایی ما پیش از هر امر دیگری، بنای احساس وابستگی و تعلّق مشتمل بر فعالیت گروهی دینی است. شالوده اصلی ساختار این امّت و شرط عضویت در آن، در آیه هفتاد و دو سوره مبارکه انفال تبیین شده است که می­فرماید: «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَالَّذِينَ آوَواْ وَّنَصَرُواْ أُوْلَئِكَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ »؛ « بدون شک آنان که ایمان آورده­اند و هجرت کرده­اند و در راه خدا با جانها و اموالشان، جِهاد نموده­اند همچنین آنان که از مهاجران، استقبال کردند ( و به یاریشان شتافتند) و در خانه­هایشان امانشان دادند و از آنان حمایت نمودند و پیروزشان کردند اینان یار و غمخوار همدیگرند».

   این آیه، وجودِ پنج صفت و تمرین و تکرار آنها را شرط عضویت در امت، معرفی می­کند:

1-­ ایمان آوردن به اسلام: به همان شیوه که خداوند و پیامبر –صلّی الله علیه و سلّم- امر کرده­اند که عبارتست از رضایت قلبی محکم به تمامی زمینه­های دین اسلام و تقویت خود به وسیله مسلمانان همفکر و هم­اندیشه.

2-­ مهاجرت و یافتن هجرتگاه (الهجرة والمهجر): به شرطی که شخص، قادر به آن باشد و الّا قدم اول هجرت، عزیمت به سوی خداوند متعال است که آن هم با تصفیه­ی خود از گناه و جاهلیت، حاصل می­شود.

3-­ جِهاد کردن: ابتدای پرداختن به جِهاد و ممارسه­ی آن، فکر کردن به نظامی­گری و در دست گرفتن تفنگ نیست بلکه تربیت و عادت دادن نفس خود بر گفتن حق است. در دست گرفتن سِلاح و تفنگ، نیک و پسندیده است امّا بهتر از آن حمل عقیده و ایمان و تمرین و بازتاب شایسته­ی آن است.

4-­ پناه دادن به کسانی که بر این بینش و منهج هستند و این هم از طریق همکاری و سبک کردن باری که

بر دوش دارند میسّر می­شود.

5-­ حمایت کردن از هم­دینان و عدم ترک پشتیبانی از کسانی­که بار این دیدگاه و مسیر و هدف را بر دوش کشیده­اند. همچنین پیروز گرداندن روزانه­ی دیدگاه و بینش امّت و تلاش برای عملی کردن آن.

   این خواسته­ی آیه مذکور است. کشمکش متمدّنانه و حرکت اجتماعی تنها توسط شخصیتی که این­چنین اوصافی داشته باشد ممکن و میسّر است. این دو امر مهم توسط کسی که اعتقادی ضعیف و سرشار از ترس دارد و ضرب المثل و نصیحت پیشینیان را آیه قرآن می­پندارد (!) به سرانجام نمی­رسد. خداوند متعال، شرط عضویت و وابستگی به ایمان، هجرت و جهاد را به او آموزش می­دهد اما او می­گوید: « سرت در لاک خودت باشد»!

   کسب این اوصاف و ویژگیها از تک تک مسلمانان، طلب شده و چنین نیست که مختص گروهی از مسلمانان فعال در کار گروهی باشد؛ کسانی­که که مردم آنان را اسلامیِ سیاسی می­نامند!! عجیب آنکه اسلامی‌های سیاسی هم از آن فاصله گرفته و از مسئولیت آن، شانه خالی کرده­اند!!

   بنابر آنچه گذشت اعضای جنبش ما عبارتند از تمامی مسلمانان مؤمنی که به همان شیوه­ای به اسلام ایمان آورده­اند که صحابه، تابعین و سلف این امّت مسلمان پیشتر ایمان آورده بودند. یکی از مقتضیات این ایمان، مختلط نکردن اسلام و جاهلیت است؛ از این رو روا نیست که انسان همزمان مسلمان و سکولار باشد.

   چنین ایمان، پایبندی و دینداری از همان ابتدا از شخص می­طلبد که هجرت کند؛ هجرت از مطالبات و مقتضیات ایمان است. هجرت بر دو نوع است:

 اوّل- ترک گناه و جاهلیّت و پاک کردن نفس خود از این دو؛ از دیدگاه و منهج جاهلیت، از عرف و عادت، حرکت و موضع، قانون و مقررات و حکم و دستور جاهلیت.

 دوم-  مهاجرت است به سوی مأمنی که مسلمانان آن را پناهگاهی قرار داده­اند و نیروی مؤمنان را در آنجا به چرخه در می­آورند و مصرّند بر اینکه آنجا را به « دار الاسلام» تبدیل کنند. 

   هجرت به معنای اول عبارتست از اجتناب کامل از منهج، رویکرد و دیدگاه فلسفه­های جاهلیت، اجتناب از شناسنامه­ی مسیر و موضع سیاسی جاهلیت. مرحله اول مهاجرت، پالوده کردن رفتار، اخلاق و عرف اجتماعی شخص خود و خانواده­ات از ارزش‌های جاهلی است که آن هم از طریق دوری کردن و توبه از وابستگی به فعالیت‌های گروهی تمامی سازمان‌ها، احزاب و گروه­های جاهلی، میسر می­شود بدین شیوه که شخص در حرکت و نهضتشان شرکت نکند و از شرک و مشرکان و کفر و کافران اعلام برائت نماید.

   این امر، عمل به همان آیه مکّی است که خطاب به مسلمانان آن دوره می­فرمود: «‏ وَالرُّجْزَ فَاهْجُرْ» [ المدثر:5]؛ « پلیدی و خباثت جاهلیت را فرو بگذار؛ رسم و قانون آن را رها کن!».

   پس از ایمان و هجرت، مرحله آماده سازی برای جِهاد، وارد میدان می­شود که رکنی دیگر از اجزای تشکیل­دهنده فعالیت گروهی امّت - چه به صورت فردی و چه جمعی - را تشکیل می­دهد. مرحله اول جهاد، جهادِ کلمه است که در عصر ما آن را جرأت ادبی می­نامند. هدف از این مرحله، تبیین بینش دینی نورانی و آشکار کردن بینش کدر جاهلیت و شناساندن کفر و ایمان، شرک و توحید و جاهلیت و اسلام است. مقصد این مرحله، گفتن حق، رسوا کردن باطل و تبیین دقیق فساد فکری و سیاسی جاهلیت است. این رکن، جهت برداشتن گرهِ ترس ( عقدة الخوف) از قلب و درون پیروان جنبش، بسیار مهم و حیاتی است. این همان تربیتی است که خداوند متعال، صحابه را در مکه بر اساس آن پرورش می­داد. بدون انجام و تمرین این نوع جهاد، دشوار و بعید است که ترس و خوفی که بر دل‌ها تسلط یافته از بین برود. ابتدای این فعالیت و مشق نیز همچون سایر مشقهاست؛ همچون ابتدای مشق و تمرین شنا، برقکاری، نظامی­گری، رانندگی و ... است؛ به نحوی که از شروع آن می­ترسی امّا با تکرار و ممارست دایمی آن این ترس از بین می­رود و برای تو به یک عادت و پیشه تبدیل می­شود. این همان «شاهد» بودن است که شخص را به «شهید» بدل می­کند، همان « ناصر» بودن است که او را «نصیر» قرار می­دهد و همان « والی» بودن است که او را شایسته عنوان «ولی» می­گرداند.

   در ابتدای دعوت اسلام در مکه که سیدنا ابوبکر صدیق در کنار کعبه برخواست و رو در روی سران جاهلیت، قرار گرفت و دعوت دین مبین را به گوش همگان رساند و از پیامبر - صلّی الله علیه و سلّم-  دفاع کرد به خوبی می­دانست که آن مستکبران چنین چیزی را نمی­پذیرند، می­دانست که علیه او بر می­خیزند و بر او حمله­ور می­شوند چنان که اتفاق افتاد. همگان بر او شوریدند و آنقدر وی را زدند که از هوش رفت! او را در عبایش قرار دادند و گوشه­هایش را گرفتند و به خانه­اش بردند.

   چنین اعلام و اطلاع­رسانی دلیرانه در مورد شناساندن اسلام و جاهلیت عبارت بود از جِهادی که خداوند متعال از پیامبرش - صلّی الله علیه و سلّم- خواسته بود که پیش از هجرت به مدینه و در مکّه به آن بپردازد و آن را ممارست کند؛ خداوند در سوره مکّی فرقان به وی فرمود: « ‏ فَلَا تُطِعِ الْكَافِرِينَ وَجَاهِدْهُم بِهِ جِهَاداً كَبِيراً ‏» [الفرقان:52]؛ « از کافران تبعیت مکن و به وسیله این قرآن با آنان جِهاد کن». روشن است که جهادِ آن مرحله که در مکه بودند تنها اعلام دین و دعوت به سوی آن و استواری بر آن بود. چه آنکه در آن دوره نه نماز و روزه و نه زکات و حج و سایر عبادات و نه جِهاد (به معنی قتال و مبارزه) واجب نشده بودند.

   این سه رکن یعنی ایمان، مهاجرت و جهاد ( الإیمان والهجرة والجهاد) ابتدا در مسلمانان مهاجر مکه (مهاجرون) بازتاب یافت سپس در مسلمانان مدینه (انصار) خود را نشان داد و آنگاه در هر شخص دیگری که اسلام را می­پذیرفت. زیرا پس از هجرت به مدینه این امور به ویژگی و شرط پذیرش مسلمان در جامعه مدینه تبدیل شد. کسی که مؤمن بود اما هجرت و جهاد نداشت تا زمانی که به مدینه مهاجرت نمی­کرد از اعضای حرکت و نهضت اسلام به حساب نمی­آمد بلکه او را «اَعراب» می­شمردند؛ چنان­که خداوند می‌فرماید: « وَالَّذِينَ آمَنُواْ وَلَمْ يُهَاجِرُواْ مَا لَكُم مِّن وَلاَيَتِهِم مِّن شَيْءٍ حَتَّى يُهَاجِرُواْ » [الأنفال:72]؛ « کسانی­که ایمان آورده­اند اما هجرت نکرده­اند (یعنی در ردیف مهاجران و مجاهدان قرار نگرفته­اند) ولایتی در برابر آنان ندارید تا آنگاه که مهاجرت می­کنند». یعنی اگرچه مسلمان به حساب می­آیند اما سزاوار آن نیستند که برایشان اهمیت قائل شوند تا جایی که اگر حتی نیرویی ( که با مسلمانان پیمان صلح دارد) به آنان حمله­ور شود مسلمانان می­توانند از آنان، حمایت نکنند!!

   به همین سبب است که ایمان به جِهاد و آماده­سازی درونی برای آن، شرط سوم پذیرش مسلمانان در ردیف حرکت اجتماعی­ و امت­محوری محسوب می­شود که پرچم دین را بلند نگاه داشته است؛ کسانی که در این عصر در قالب گروه ویژه پیشروی متجلّی می­شود که پیامبر - صلّی الله علیه و سلّم- آنان را «الطائفة المنصورة» نامیده است.

   علاوه بر این سه ویژگی که شرط پذیرش عضویت در امت فعال در کار گروهی هستند دو شرط دیگر نیز وجود دارد که انصار مدینه با ممارست دینداری ویژه و نمونه­یشان آن را به عنوان دو شرط کامل کننده شخصیت مسلمان امت­محور، قرار دادند که عبارتند از: پناه و امان دادن و آنگاه حمایت و پشتیبانی (اِیواء و نصرة).

پناه دادن (الإیواء):

 آنچه قرآن و حدیث، تبیین می­سازد عبارتست از معانی زیر:

الف-­ مأوی، مکانی مستحکم و استوار است؛ همچون کوه مستحکم و صعب­العبور: « سَآوِي إِلَى جَبَلٍ يَعْصِمُنِي» [هود:43]؛ «به كوه بزرگي مي‌روم و مأوي مي‌گزينم كه مرا محفوظ مي‌دارد». این مأوی، مخفیگاه و محل امان و آرامش و طمأنینه است؛ مانند غار «أصحاب الکهف»: «فَأْوُوا إِلَى الْكَهْفِ» [الکهف:16]؛ « پس به غار پناهنده شويد» و مانند تخته سنگی بزرگ که در صحرا یا کنار دریا قرار گرفته باشد: « إِذْ أَوَيْنَا إِلَى الصَّخْرَةِ» [الکهف:63]؛ « آنگاه که به آن تخته­سنگ پناه بردیم و استراحت کردیم». همچنین بر استراحتگاه و مکان فراهم آوردن غذا و خوراک (خیمه­گاه، باغ و بوستان و چشمه و ...) نیز اطلاق می­شود؛ چنانکه خداوند درباره سیدنا عیسی و مادر مطهرش - درورد خداوند بر آنان باد-  که آنان را به مکانی مرتفع و دلنشین برد و آن را استراحتگاهی برای آنان قرار داد می­فرماید: «‏ وَجَعَلْنَا ابْنَ مَرْيَمَ وَأُمَّهُ آيَةً وَآوَيْنَاهُمَا إِلَى رَبْوَةٍ ذَاتِ قَرَارٍ وَمَعِينٍ» [ المؤمنون:50]؛ « ما پسر مریم و مادرش را آیه و نشان عظمت و قدرت خود قرار دادیم و آنان را در استراحتگاهی دلنشین و پر از امنیت و آب فراوان، پناهنده کردیم».

ب-­ پس از یافتن مکان محکم و دژمانند و استوار که باید پر یمن و خیر باشد تا به عنوان مکان تداوم زندگی مورد استفاده قرار گیرد آنگاه قرآن به مردمانش اشاره می­کند که باید چگونه باشند؟ از اینجا مجموعه معنای دوّم مأوی، نشأت می­گیرد که مفهوم کلّی آن حضور یافتن و رفتن به منطقه مردمان مهربان و غمخوار است که تو را ارج می­نهند و پناهت می­دهند و در کنار خود ساکنت می­کنند؛ چه آنکه وقتی تو راه هجرت را در پیش می­گیری باید به سوی کسانی باشد که:

1-­ دلسوزِ تو باشند و از تو استقبال کنند و خود را در غمت شریک بدانند و خود را ملتزم به یاری تو نمایند.

2-­ پناهت دهند و حمایتت کنند و از تو دفاع نمایند.

3-­ مردمانی باشند که تو را گرامی و عزیز بدارند و گشاده­دل باشند تا مورد اعتماد و اطمینان تو قرار گیرند و بتوانی درد و گرفتاریت را به آسانی نزد آنان بازگو کنی.

ج-­ مأوی به معنای به دست آوردن و کسب قدرت امان و پشتیبانی است؛ این معنا از آرزو و خواسته سیدنا لوط - علیه­السلام- برداشت می­شود که می­فرمود: «‏ قَالَ لَوْ أَنَّ لِي بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آوِي إِلَى رُكْنٍ شَدِيدٍ » [هود:80]؛ « ای کاش بر شما توانایی و نیرو داشتم یا اینکه تکیه­گاهی محکم می­داشتم و به آن پناه می‌بردم».

   از همین رویکرد است که خداوند متعال، پشتیبانان مدینه (انصار) را این­گونه ستود: «‏ وَالَّذِينَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَالَّذِينَ آوَواْ وَّنَصَرُواْ أُولَئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقّاً لَّهُم مَّغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ ‏» [الأنفال:74]؛ « ‏بي­گمان كساني كه ايمان آورده‌اند و مهاجرت كرده‌اند و در راه خدا جهاد نموده‌اند و همچنين كساني كه پناه داده‌اند و ياري كرده‌اند، آنان حقيقتا مؤمن و باايمانند براي آنان آمرزش ( گناهان از سوي يزدان منان ) و روزي شايسته ( در بهشت جاويدان ) است».

   اکنون به این بصیرت رسیده­ایم که اگر تو « هجرت» می­کنی ابتدا باید به سوی منطقه­ای باشد که پیشتر آن را برگزیده­ای و بر اساس مطاله و دیدگاهت مکانی سخت و مستحکم است و دشمنانت به آسانی نمی­توانند در آنجا بر تو فائق آیند؛ این ویژگی، مختص کوه­ها و بندهاست که تا قیامت نیز همین گونه خواهد ماند. مگر مشاهده نمی­کنیم که تکنولوژی امروزی علی رغم آنکه به وسیله­ی پرتو لیزر و از طریق ماه مصنوعی، موشکهایی پیشرفته می­سازد اما اثرگذاری آن در کوه­ها به ده درصد اثر آن در سایر مناطق نمی­رسد؟!

   شرط دیگر آن است که این مکان قابلیت استفاده به عنوان استراحتگاه و مکان آرامش و طمأنیه را داشته باشد و همزمان آنقدر پر خیر و برکت باشد که بتوان در آنجا رزق و روزی را فراهم آورد و برای ساکنین آن، توشه و معیشت کسب کرد تا بتوان مایه و وسایل زندگی ساکنین را در همان منطقه، فرا چنگ آورد.

   سپس هجرت تو به سوی کسانی است که از تو پیشوازی می­کنند و ارج و حرمتت می­نهند و خود را ملتزم به یاریت می­دانند و پناهت می­دهند و به گوش شنوای رازها و غمهای درونت تبدیل می­شوند و از تو دفاع و پشتیبانی می­کنند.

   از این دیدگاه و بینش قرآنی، آشکار می­شود که هر هجرتی که به سوی چادرنشینان صحرا یا فقرای بی­درآمدی که در کوه، پناه گرفته­اند صورت بگیرد -  که از یک طرف ناشناسند و از طرف دیگر از ادبیات و مسیر و مقصدت بی­آگاهند -  قطعاً تو را به موفقیت نخواهد رساند. از این رو باید پیش از هجرت، نقشه­ای دقیق کشیده شود و مطالعه­ای ریز جهت شناخت منطقه و سکّان آن به عمل آید. وقتی هجرت، موفقیت­آمیز و سودبخش است که به سوی مردمانی دلسوز و منطقه­ای مستحکم و خاکی پر خیر و برکت و شرایط اقتصادی مناسب، صورت گیرد. سرانجام چنین هجرتی، آسودگی و جان دوباره گرفتن برای جهاد و بازگشت یا تطبیق شریعت خداوند و فراهم آوردن خوشبختی برای ساکنین به وسیله آن، خواهد بود. اگر چنین نباشد قطعا هجرتت منافع مورد قصد را برآورده نخواهد کرد. ( تجربه رهبری حرکت (بزووتنه­وه) هم در بیتواته به شکست انجامید هم در حلبچه و اورامان. مردمان هر دو منطقه، دوستدار اسلام و غمخوار و دلسوز بودند اما نقشه رهبری حرکت، مطابق قرآن نبود بلکه انتخاب منطقه، انتخابی عشایری بود. ساکنان این مناطق به اهالی گرمسیر و اربیل می­گفتند: آواره­ها کی به مناطق خود باز می­گردند؟!).

پشتیبانی (النصرة):

پشتیبانی در اینجا به معنی پیروی از دین خداوند و جهاد کردن در راه او و تسلیم شدن در مقابل اوامر و تبیعت کامل از نواهی اوست به نحوی که از چیزهای نهی­شده و ممنوع، اجتناب ورزد. نظر به همین معناست که خداوند متعال می­فرماید: « ‏يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن تَنصُرُوا اللَّهَ يَنصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ ‏» [محمّد: 7]؛ « ای کسانی­که ایمان آورده­اید! اگر شما پشتیبان خداوند متعال باشید او نیز پشتیبان شما خواهد بود و شما را ثابت قدم­تر خواهد کرد». پشتیبانی در این مبحث بر یک مجموعه معنا اطلاق می­گردد که در ذیل هر کدام از آنها ذکر می­شود:

*­ به معنای: طرفداری و یاری دادن جهت چیره شدن و اظهار وجود پیروان جنبش هم­دین و هم­اندیشه؛ چنانکه خداوند متعال درباره غزوه بدر می­فرماید: «‏ وَلَقَدْ نَصَرَكُمُ اللّهُ بِبَدْرٍ» [ آل عمران: 123]؛ « چنین بود که خداوند در غزوه بدر، شما را پیروز گردانید و شما را یاری داد که چیره شوید».

*­ به معنای: حمایت. چنانکه خداوند بزرگ می­فرماید: «فَالَّذِينَ آمَنُواْ بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُواْ النُّورَ الَّذِيَ أُنزِلَ مَعَهُ أُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» [الأعراف: 157]؛ « کسانی­که به او ایمان آوردند و از او حمایت نمودند و به یاریش شتافتند و پیرو آن نوری شدند که به سوی او نازل شده بود؛ اینان سربلندان و پیروزمندان حقیقی هستند».

* به معنای: محافظت. خداوند بزرگ می­فرماید: « ‏ وَيَا قَوْمِ مَن يَنصُرُنِي مِنَ اللّهِ إِن طَرَدتُّهُمْ أَفَلاَ تَذَكَّرُونَ» [هود:30]؛ « ای قوم من! اگر من آنان ( یعنی مسلمانان مستضعفی که در اطرافم هستند را در اجابت خواسته شما) طرد کنم چه کسی می­تواند مرا از عذاب خداوند محفوظ بدارد؟».

*­ به معنای: پیروز گرداندن حق و اجرای عدالت. چنانکه خداوند متعال می­فرماید: «  مَا لَكُمْ لَا تَنَاصَرُونَ» [الصافات: 25]؛ « شما را چه شده است؟ چرا همدیگر را در راه حق، یاری نمی­دهید؟».

*­ به معنای: انتقام گرفتن و پاسخ دادن به تعرّض و دست درازی. خداوند بزرگ می­فرماید: « ‏ وَالَّذِينَ إِذَا أَصَابَهُمُ الْبَغْيُ هُمْ يَنتَصِرُونَ‏» [الشوری: 39]؛ « ‏و كساني كه اگر ستمي بديشان شد، خويشتن را ياري مي‌دهند».

*­ به معنای: ممانعت از ستم و دفاع از ستمدیدگان. امام بخاری در صحیح خود ( کتاب النکاح: ش 4777) از براء بن عازب - رضی الله عنه- روایت کرده که فرمود: « أمَرَنا النبیّ - صلّی الله علیه و سلّم- بسبعٍ: بعیادة المریضِ واتّباعِ الجنازةِ و تشمیتِ العاطسِ و إبرارِ القسمِ و نصر المظلومِ و إفشاء السلامِ و إجابة الدّاعي»؛ « پیامبر - صلّی الله علیه و سلّم- ما را به هفت چیز امر نمود: عیادت از مریض، تشییع و رفتن به دنبال جنازه، دعا کردن برای عطسه­کننده، عمل به قسم، دفاع از مظلوم، نمایان کردن وافشای سلام و پاسخ­گویی به دعوت».

   امّا میدان و عرصه­هایی که این بنیاد و ساختار  در زمان پیامبر - صلّی الله علیه و سلّم- و صحابه در آن تطبیق یافت و مقتضی آن دستور العمل و پرورش از جامعه­ی پیامبری و راشدینی بود عبارتند از:

اوّل- پایبندی کامل صحابه پیامبر - صلّی الله علیه و سلّم- به نحوی که ابتدا مهاجران مکّه به تمام معنا تسلیم فرمان آن ذات مبارک - صلّی الله علیه و سلّم- شدند و آنگاه جان­فشانی انصار در مدینه، جهت محافظت از حضرت - صلّی الله علیه و سلّم - و پیروز گرداندن دعوت که آن را با گفتار و کردار، نمایان ساختند و در اوج لیاقت و شایستگی نام «انصار» بر آنان نهاده شد.

دوّم- ایثار و فداکاری بی نظیری که در سیره تک تک صحابه مهاجرین مکّه دیده شد که چگونه از جامعه جاهلی پدران و اجدادشان دل کَندند و از دایره هرگونه جاذبه و کشش دینی، قومی، فرهنگی و عرف و آداب اجتماعی پدران و گذشتگانشان، خارج شدند و از جاهلیت، پاک و مبرّا گشتند و خود را وقف پیروز گرداندن دین خداوند کردند.

سوّم- همّت و رنج ارزشمند و گرانبهایی که هر دو گروه (مهاجرین و انصار) برای پیاده­سازی و تطبیق دین در مدینه به خرج دادند که در نتیجه اسلام را به زیباترین شیوه به نمایش گذاشتند، جامعه و حکومت را بنا ساختند و سپس به­عنوان پیشوا و پیشگام رستگاری، جهت اجرا و تطبیق عدل و داد و اخلاص و خدا جوییِ این دین، در سراسر کره خاکی، پراکنده شدند.

   نتیجه به ثمر نشاندن و عملی کردن این پنج رکن اساسی در بنای شخصیت انسان مسلمان -  چه در آن زمان، چه در زمان کنونی و چه در تمامی زمانها و مکانها و در میان همه نسل‌های نوین مسلمانان - آنچنان عضو دیندار و کارآمدی را پرورش می­دهد که شب­زنده دار و تلاشگر است و غمخوار تک­تک افراد امّت خواهد بود. این، همان امری است که بخش پایانی آیه مذکور (آیه 72 انفال) آن را مبیَّن می­سازد. همان اولیا بودنی است که نتیجه پنج امر مقدّماتی مذکور است که به عنوان رکن فعالیت گروهی امّت­محور، شناخته می­شوند: « أولئک بعضُهُم أولیاءُ بعضٍ»؛ « اینان هرکدام غمخوار دیگری است و سرپرست و ولی همدیگرند». در ادامه و در آیه 74 پس از آنکه شروط را دوباره مورد بحث، قرار می­دهد می­فرماید: « به­راستی اینان مسلمانان حقیقی هستند!»؛ «‏ وَالَّذِينَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَالَّذِينَ آوَواْ وَّنَصَرُواْ أُولَئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقّاً لَّهُم مَّغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ ‏» [الأنفال:74]؛ « ‏بي­گمان كساني كه ايمان آورده‌اند و مهاجرت كرده‌اند و در راه خدا جهاد نموده‌اند و همچنين كساني كه پناه داده‌اند و ياري كرده‌اند، آنان حقيقتا مؤمن و باايمانند براي آنان آمرزش ( گناهان از سوي يزدان منان ) و روزي شايسته ( در بهشت جاويدان ) است».

   ما جنبشیان باید با چنین دیدگاه و بینش اصولی به مسلمانان بنگریم و آنان را طبقه­بندی نماییم؛ نه با خط و نشان تحزّب و گروه­گرایی. بنابراین هر مسلمانی که این ویژگیها را داراست عضو جنبش ما محسوب می­شود و با وی رفتار برادرانه­ی امّت­محور خواهیم داشت؛ چه عضو احزاب اسلامی کوردستان باشد و چه خیر.

   چنین بینش اصولی را به عنوان چهارچوب همکاری اسلامی با تمامی افراد و گروه­های اسلامی، قرار می­دهیم. این، چهارچوب آن تبار اسلامی است که ما باید در آن به هم بپیوندیم. شعار این آرمان و هدفمان عبارتست از: « فعالیت گروهی ما همچون نماز جماعت ما در مسجد است». معتقدیم همچنانکه در مسجد پشت سر هر انسان مسلمانی نماز می­خوانیم به همان شیوه می­توانیم با تمامی مسلمانان، همکاری امت محور خود را انجام دهیم. ان شاء الله!

164 جار خوێندراوه‌ته‌وه‌
04/03/2019
احزاب اسلامی کردستان عراق اخوان المسلمین انواع آبها اهمیت جایگاه امام جماعت اهمیت طهارت بابەتەکانی ماڵپەڕ بانگ بانگ و قامەت بانگەواز باوەڕ بنەما عەقائیدییەکان پیسی پەرستن تاریخ تاقیكردنه‌وه‌ تفسیر سوره الممتحنه ته‌سبیحات تۆبەکردن جاهیلییه‌ت جۆر و یاساکانی ئاو جۆره‌كانی هاوبه‌ش دانان جۆرەکانی ئاو چەند توێژینەوەیەک حیكمه‌ته‌كانی ڕۆژوو حەج و عومرە خانواده خودا خولع دموکراسی دنیاخواهی ده‌وڵه‌تی عوسمانی ره‌مه‌زان ڕۆژوو زادی زادی فارسی زانكۆی زادی زیکر زەکات سلفیت سنتهای فطری سه‌یید قوتب سوره‌تی (المجادلة) سوننه‌ت شارستانییه‌ت شەرمکردن شەوی قەدر طاغوت طهارت عبدالقادری ته‌وحیدی غه‌یب فقه فکر اسلامی فورات قضای حاجت قورئان کردەوەی چاک لە خۆپرسینەوە مامۆستا كرێكار محمد عبدالله دراز مقدسات اسلام مه‌بده‌ء مه‌تنی جه‌زه‌ری مەعازەی کچی عبدالله ناسین ناوه‌ جوانه‌كانی خوای گه‌وره‌ ناوەکانی خودا نجاست نووری ڕێ نوێژ هاوبه‌ش دانان هجرت وضو یاد ئادابی قورئان خوێندن یادی خوا ئاسمان ئامادەیی ئامەدی ئیسلامی یه‌كتاپه‌رستی ئیسلام یەکتاپەرستی
نشر مطالب با ذکر منبع بلا مانع می‌ّباشد.