فکر اسلامی

ما کیستیم؟ ( مقاله 10: جاهلیت را دگرگون میسازیم)

جاهلیّت را دگرگون می­سازیم

( اسلام، دین امّتی است که با حرکتی حکیمانه، جاهلیّت را دگرگون می­سازد )

 

جنگ مفاهیم:

زبان یکی از ابزارهای بسیار اثرگذار است؛ دربردارنده­ی ایده­ها، مفاهیم و اصطلاحات مختلف است و بر دگرگونی و تحولات، اثرگذاری روزمرّه دارد. ژان پُل سارتر می­گوید: « واژه، نسیم آرام و معتدلی نیست که فکر و اندیشه ما را به بازی بگیرد! خیر؛ واژه، وسیله و ابزار دریافت، ابلاغ و پرورش است. سلاحی پُر از گلوله است که یا برای خیر و یا شرّ به کار گرفته می­شود».

   در درون زبان نیز اصطلاحات، نقش اصلی و بنیادین را جهتِ پرورش و تربیت بر عهده دارد. مگر نه آن است که می­بینیم اقوام زیردست و فاقد پیام خیلی زود اصطلاحات خود را ترک می­کنند و تحت تأثیر زبانِ اشغالگران و غاصبان، قرار می­گیرند و در کمترین زمان ممکن با اصطلاحات آنان آشنا می­شوند و به­کارگیری آنها را نوعی روشنفکری محسوب می­کنند؟ از این روست که می­بینیم سخنان و نوشته­هایشان پر از اصطلاح اشغالگران است. نزدیکترین و چشمگیرترین نمونه آن، وضعیت کنونی کوردهای جنوب (کوردستان عراق) است.

   در این عصر جهانی شدن که در راستای بدخواهی و وارونه جلوه دادن حقایق، آن را به نحوی تعریف می­کنند که گویا عبارتست از جهانی­کردن علم و دانش!! اما یک خردسال کم خرد نیز می­داند که عبارتست از آمریکایی­کردن فرهنگ جهانیان. از این روست که باید درک کنیم که بخشی از کشمکش فکری ما مسلمانان، جنگ اصطلاحات است. مردم طبیعتاً این حق را دارند که از طریق بینش و رویکرد و تعریف فکری خود، اصطلاح­سازی کنند و آن را به نمایش بگذارند. ما نیز این حق را داریم که به اصطلاحات خود پایبند باشیم که از بینش و منهج و تعریف و شناسه اعتقادیمان، سرچشمه گرفته است. بر من و شمای مسلمان چه اجباری وجود دارد که بگوییم: جامعه بین­المللی، ترور، عدالت جهانی، امن و آسایش جهانی و ده­ها اصطلاح دیگر که همگی ساخته دست غرب استعمارگر است و مایه پیشرفت و سلطه اوست؟ هیچ­کدام از این اصطلاحات، اسمی نیست که بر مسمّایی حقیقی نهاده شده باشد. آمریکا و دو کشور دیگر از دارندگان حق وتو، در مورد یک مسأله، حکم و پیمان صادر می­کنند و اعلام می­نمایند که: جامعه بین­المللی، حکم داده است به اینکه افراد مدنی فلان کشور را در امان بدارد!! پس کشورهای دیگر کجا هستند که بیشتر از 190 کشورند؟! قرار و حکمشان برای دخالت نظامی در آفریقا است به این بهانه که یکی از احزاب و طرفها علیه اشخاص مدنی طرف دیگر، اسلحه به کار گرفته است! دیگر هیچ کدام از آنان اسرائیل را نمی­بینند که چگونه با سپاهی پیشرفته و برنامه­ای جنگ طلبانه و با قصد ریشه­کن نمودن به غزّه، حمله­ور شد و هفت سال، خانه­هایشان را ویران کرد و مدارس و بیمارستانهایشان را به وسیله سلاحهای ممنوع بین­المللی، بمباران نمود!! چرا باید سیاست یک­ بام و دو هوا به کار گرفته شود؟!

   یکی از وظایف اصلی داعی مسلمان، تفکیک اصطلاحات است؛ آنگاه کنار گذاشتن اصطلاحات کفّار و به کارگیری اصطلاحات خودی.[1] چرا شخص مارکسیست می­گوید: مردم عبارتند از طبقه پرولتاریا و بورژوازی و نوستیزان و کهنه­پرستان نیز در خدمتشان هستند و اطاعتشان می­کنند؟ چرا نباید من و شمای مسلمان حق نداشته باشیم بگوییم: مردم عبارتند از دو گروه کافر و مسلمان. کافران نیز یا حربی هستند یا غیرحربی. دولتها و حکومتها نیز چنینند. چرا او حق داشته بر اساس سیستم فرمانروایی، حکومتها را سوسیالیستی و سرمایه­داری بنامد؟ امّا روا نمی­داند که من و شمای مسلمان، بر اساس قانون و مقرّرات سیستمهای حاکم، این دولتها را دار الاسلام یا دارالکفر بنامیم؟! چرا او حق دارد جوامع را جامعه کمونیستی و جامعه فئودالی بنامد؟! اما این حق را برای من و شمای مسلمان، قائل نمی­شود که بگوییم: جامعه اسلامی و جامعه جاهلی!! چرا برای خود این حق را قائل است و روا می­دارد که مردمانی جوانمرد، چابک و تلاشگر را تروریست بنامد در حالی­که بر اساس تمامی اوصاف و ویژگیهای ذاتی، چنین شخصی مجاهد است و در راستای آزادسازی مستضعفین محروم، سلاح بر دوش گذاشته است؟!

   از این رویکرد، جنبش ما نیز مجموعه­ای اصطلاح مختص به خود را دارد که روزانه آنها را به کار می­گیرد و بر اعضای جنبش نیز لازم می­داند که به آنها پایبند باشند و با جرأت و شجاعت، آنها را به کار بگیرند؛ ازجمله­ی آنها: اصطلاح جاهلیّت است که جنبش می­گوید: معتقدیم اسلام، دین امّتی است که با حرکتی حکیمانه، جاهلیّت را دگرگون می­سازد. مقتضای این امر آن است که معنای جاهلیّت را بدانیم.

جاهلیّت چیست؟

جاهلیت، اصطلاحی قرآنی و مختص به دین اسلام است. این لفظ در قرآن به چهار مجموعه معنا آمده است که مانند سایر اصطلاحات قرآنی، یکی از این معانی، پایه و اساس، معنای دیگر، دیوار، دیگری سقف و معنای آخر، حکم شرعی پذیرفتن یا رد کردن است. برخی افراد دچار اشتباه می­شوند و گمان می­کنند معنای جاهلیّت، کافر بودن است. یا گمان می­کند جاهلیّت یعنی بی­سوادی! در حالی که چنین نیست. ارتباط میان دو اصطلاح قرآنیِ کفر و جاهلیت، عموم و خصوص است؛ بدین صورت که هر کفری، جاهلیت است اما هر جاهلیّتی، کفر نیست. زیرا این امکان وجود دارد که جاهلیت، کفر باشد همچنانکه ممکن است فسق باشد و در یک رفتار و اخلاق، خود را نشان دهد؛ مانند ظاهر نمودن موی سر، گردن و دست و بازو توسط زنان.

   جاهلیت، یک اصطلاح است و کافر شدن نیز اصطلاحی دیگر. مردمانی دچار اشتباه و اشکال می­شوند یا آنکه جهت باطل­جلوه دادن حق و مقابله با ما می­گویند: شما جامعه مسلمان ما را کافر، محسوب می­کنید زیرا آن را جامعه جاهلی می­نامید در حالی که خداوند متعال می­فرماید: « وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى» [ الأحزاب:33]؛ « همچون جاهلیّت نخستین، در میان مردم ظاهر نشوید و خودنمایی نکنید» و معلوم است که اهل جاهلیت نخستین، کافر بودند. این ظنّ و اتهام، هیچ گونه پایه علمی و قانونی ندارد تا بتوانند

به­وسیله آن ما یا کسانی دیگر را متّهم کنند؛ زیرا بر اساس حکم همین شریعت، جایز و ممکن است که شخص، مسلمان باشد لکن در او، جاهلیّت وجود داشته باشد چنان که پیامبر - صلّی الله علیه وسلّم- در حدیثی که در صحیح بخاری آمده است خطاب به سیدنا ابوذر غِفاری - رضی الله عنه - فرمود: « إنَّک امرؤ فیک جاهلیّة» [ش 30]؛ « تو شخصی هستی که هنوز آثار جاهلیت در تو باقی است». وجود صفت یا صفاتی از ارزشها و رفتارهای جاهلی در شخص به معنای کافر بودن او نیست.

   اگرچه ریشه جاهلیت نیز همان حروف «جهل» است امّا معنای آن با جاهل، جاهلون یا جاهلین و جهالت، کاملا متفاوت است؛ معنای مشترک اینان به ندانستن بر می­گردد که عبارتست از تصوّر اشتباه حقیقت یک شیء. امّا جاهلیت به یک اصطلاح فراگیر تبدیل شده که فکر و ممارست را شامل می­شود؛ از این روست که خداوند آن را در چهار دایره بینش، احساس، ظاهر و موضع، نشان داده است که هر چهار مورد، نامتعادل و ناحق و زشت و کج هستند:

1-­ حکم جاهلیّت و سیستم داوری کردن:

حکم، سه محدوده را در بر می­گیرد: قانونگذاری، اجرای قانون و دادخواهی بر اساس قانون که مرادف عربی آنها عبارتست از : التشریع والحکم والتحاکم.

   ناظر به تقبیح هر سه مورد است که خداوند متعال می­فرماید: « ‏ أَفَحُكْمَ الْجَاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ حُكْماً لِّقَوْمٍ يُوقِنُونَ» [المائدة: 50]؛ « آیا خواهان حکم جاهلیّت هستید؟! برای کسانی که به یقین رسیده­اند حکم چه کسی از حکم خداوند بهتر است؟».[2]

   شیخ احمد شاکر (1309-1377 ه.ق/ 1892-1958 م) - رحمه الله- که یکی از محدّثین معاصر است و هم­ردیف کسانی چون مرحوم شیخ آلبانی است درباره قوانینی که استعمار، پیش نهاد و در سرزمینهای اسلامی اجرا کرد می­فرماید ( عمدة التفسیر مختصر تفسیر ابن­کثیر:2/172-174): کفر این قوانین دست‌ساخته بشر همچون آفتاب نیمروز تابستانی روشن و آشکار است. کفر است آن هم از نوع کفر مطلق و نیازمند هیچ­گونه پیچ و خمی نیست. به­راستی هرکس که خود را اهل اسلام می­داند - هر کس که باشد- نه در پذیرش این قوانین، نه در صدور آن و نه در اجرا و تطبیق آن هیچ گونه عذر و بهانه­ای از او پذیرفته نمی­شود. بنابراین هر کس باید مراقب خود بوده و به صورت کامل برحذر باشد تا در دام آن نیافتد».

   در جایی دیگر می­فرماید (همان:3/214-215): « ای مسلمانان! به تمامی سرزمینهای اسلامی روی زمین یا سرزمینهایی که به عنوان اسلامی، شناخته می­شوند بنگرید. بنگرید که صلیب­پرستان و مسیحیانِ (پیشرو استعمارِ) دشمنتان شما را به چه حال و روزی انداخته­ند؟! بنگرید که چه قوانینی را از بت­پرستی خود برای شما آورده­اند که منافی اخلاق و روش و عرف است؟! چه قوانینی برای شما گذاشته­اند که مخالف آداب و دینداری است؟! قوانینی که بر اساس عرف و قانون شریعت، بنا نشده­اند و اسلام آن را قبول ندارد. چه آنکه همگی از سوی شخصی فراماسون و کافر، صادر شده­ است که به پیامبر زمان خویش نیز ایمان نیاورده یعنی سیدنا عیسی - علیه­السّلام- ! چه آنکه بر وثنیّت و بت­پرستی خود مصرّ بود؛ بر بی­دینی، هوا و هوس افسار گریخته و کج­روی اصرار داشت. این قوانینی که دشمنان اسلام گذاشته­اند در حقیقت، دین دیگری است که آن را پیش نهاده­اند و آن را به عنوان دین مسلمانان، جایگزین اسلام پاک و زیبایمان کرده­اند! علّت این امر، فرمانبرداری و اطاعتی بود که مسلمانان در مقابل آنان از خود نشان دادند.  از این رو آنان هاله­ای مقدّس و نابه­جا به دور این قوانین کفری کشیده­اند و هرچه اصطلاح زیبای اسلامی است را بر قامت آن، پوشانده­اند!! مگر نه آن است که می­گویند:  حرم دادگاه و فقه و تشریع و مشرّع و ...؟ از طرف دیگر شریعت خداوند را ناقص و متحجّر یا کهنه­پرستی و شریعت جنگل و عقب­افتاده می‌نامند!؟ مگر نمی­بینی چگونه به صورت روزمرّه، بغض و کینه خود علیه شریعت را در کتابها، مجلّات و روزنامه­ها نشان می­دهند؟».

   سپس می­فرماید: « این است که به عنوان دین جدید، خود را نشان داده و جایگزین اسلام شده است. این است که به قوانین و مقرّرات مسلمانان در بیشتر سرزمینهای اسلامی تبدیل شده و آنان دادخواهی خود را نزد آن می­برند در حالی­که همگی بر خلاف شریعت خداوند است. آن دسته از قوانینشان هم که گاه با قانون یا عرفی شرعی، همخوانی و سنخیّت دارد تنها یک اتّفاق است نه اینکه علّت آن باشد که شریعت اسلام را مورد مطالعه، قرار داده باشند. حکم شریعت درباره این قوانین غریب و نالایق آن است که همگی گمراهی است و مسیرش به سوی دوزخ است. شخص مسلمان، حق ندارد تسلیم آن شود یا بدان راضی گردد».[3]

 

2-­ ظنّ و گمان اعتقادیِ جاهلیّت و حکم گذشته:

گمان، مرحله ابتدایی است و سپس به اطمینان و یقین، تبدیل می­شود و بر اساس آن شخص، اتخاذِ موضع می­کند. خداوند متعال درباره­ی آن می­فرماید: « ‏ ثُمَّ أَنزَلَ عَلَيْكُم مِّن بَعْدِ الْغَمِّ أَمَنَةً نُّعَاساً يَغْشَى طَآئِفَةً مِّنكُمْ وَطَآئِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنفُسُهُمْ يَظُنُّونَ بِاللّهِ غَيْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجَاهِلِيَّةِ يَقُولُونَ هَل لَّنَا مِنَ الأَمْرِ مِن شَيْءٍ قُلْ إِنَّ الأَمْرَ كُلَّهُ لِلَّهِ يُخْفُونَ فِي أَنفُسِهِم مَّا لاَ يُبْدُونَ لَكَ يَقُولُونَ لَوْ كَانَ لَنَا مِنَ الأَمْرِ شَيْءٌ مَّا قُتِلْنَا هَاهُنَا قُل لَّوْ كُنتُمْ فِي بُيُوتِكُمْ لَبَرَزَ الَّذِينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ إِلَى مَضَاجِعِهِمْ وَلِيَبْتَلِيَ اللّهُ مَا فِي صُدُورِكُمْ وَلِيُمَحَّصَ مَا فِي قُلُوبِكُمْ وَاللّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ» [ آل عمران: 154]؛ « پس از آن اتفاق غمگین (شکست مسلمانان در جنگ اُحد) آرامش و طمأنینه را بر گروهی از شما، ارزانی داشت ( آنان که به ایمان سرشار از یقین رسیده بودند) امّا گروهی دیگر از شما تنها در بند خود بودند و به خود فکر می­کردند و نسبت به خداوند، ظنّ و گمان نادرست همچون ظنّ و گمان زمان جاهلیّت داشتند. می­گفتند: آیا در این امر ما اختیار و قدرتی داریم؟! بگو: تمامی کارها در دست خداوند است. چیزهای فراوانی است که اینان در دل خود، پنهان داشته­اند و نزد تو اظهارش نمی­کنند. می­گویند: اگر کار به دست ما بود در اینجا کشته نمی­شدیم ( و خود را در معرض کشتن، قرار نمی­دادیم)! بگو: اگر در خانه­های خود هم می­بودید آنان كه كشتهشدن در سرنوشتشان بود بر اساس قدر خداوند به قتلگاه خود ميآمدند تا کشته شوند. این امتحان و ابتلای خداوند بزرگ است تا درونتان زیر و روش شود و حقایق پنهان در دلتان، آشکار گردد و حقیقتش روشن شد. البته خداوند، آگاه و علیم است به آنچه در دلها و سینه­هایتان وجود دارد».

   علما درباره­ی این گمان -  که نتیجه بینش و رویکرد اعتقادی جاهلیت است -  فرموده­اند:[4] گمان می­کنند همانطور که اهل جاهلیّت پیش از اسلام گمان می­کردند که خداوند بزرگ آنان را سربلند نمی­گرداند و رهایشان می­کند و آنان را به دشمنانشان وا می­گذارد!! به عبارت دیگر این، گِله و انتقاد خداوند متعال است از مسلمانانی که خداشناسیشان را به شکل بت پرستی زمان جاهلیت در آورده­اند؛ و الّا چگونه امکان دارد چنین گمانی درباره خداوند متعال برده شود؟! چگونه آنان معتقدند که خداوندِ ولیّشان به یک چشم به آنان و دشمنانشان می­نگرد؟! سپس چرا باید چنین گمانی که در دل است اظهار و اعلام شود و همچون یک اعتراض و گله، مطرح گردد؟! پس چگونه شایسته است که انسان مسلمان این گمان را به مرحله­ای دشوارتر برساند بدین طریق که موضع ناروا را بر این ظن، بنا سازد و اینکه جهت حفظ جان و زندگی خود و سالم نگه داشتن آن از جبهه­ی جنگ، فرار کند و دین و دینداران را دچار شکست و هزیمت نماید؟ صحیح است که چنین چیزی گمان است و در دل، قرار دارد اما مایه اتخاذ موضع ذلیلانه شد و شکست و سرافکندگی را به بار آورد.[5]

 

3-­ ارزشهای جاهلیّت:

ارزشها (قیَم) عبارتست از تمامی بینشها، رویکردها، شناسنامه اجتماعی و قانون کلّی روش و رفتار یک جامعه که بها، قیمت و مقیاس شخصیت، چهره و ظاهر تمامی آنان اعمّ از فرد و جامعه، به وسیله آن سنجیده می­شود. این ارزشها هستند که یک جامعه می­خواهد پرورش درون، تعادل رفتار و اخلاق و رسوم آداب اجتماعی مردمش را با آن بسنجد. همین است که در پرتو بینش گروهی خود و پدرانشان آن را چون فرهنگی مورد پسند، قرار داده­اند و نوادگان کنونی و آینده خود را در سایه آن پرورش می­دهند و رفتار و روش را بر اساس آن، ارزیابی می­نمایند. چه این ارزشها از بینش دینیشان نشأت گرفته باشد و چه از عرف آداب و رسوم اجتماعیشان. برای مثال: بی حجابی و عدم رعایت پوشش زنان یک پدیده و نشان اجتماعیِ جاهلی است. چهره­ی وضعیت اجتماعی است که در حقیقت ارزشها را در خود بروز می­دهد. خداوند خطاب به زنان مسلمان می­فرماید: « وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى» [ الأحزاب:33]؛ « همچون جاهلیّت نخستین، در میان مردم ظاهر نشوید و خودنمایی نکنید».

   خداوند متعال، خود نمایی و بی­حجابی آشکار زنان در جامعه را به عنوان یکی از صفات ظاهری جاهلیت آن جامعه، معرّفی کرده است؛ زیرا وارونه کردن دیدگاه و بینش اجتماعی و ارزش عهده­داران تربیت و پرورش آن جامعه است.

   امام ابن الجوزی می­فرماید: جهت تعریف برهنگی و بی­حجابیِ جاهلیت نخستین (و تبرّج مذکور در آیه)، شش تفسیر وجود دارد:

1-­ دیدگاه مفسر نامدار مجاهد آن است که برهنگی جاهلیت عبارتست از آمیختگی زنان و مردان.

2-­ قتاده می­فرماید: عبارتست از ادا و اطوار و ناز زن.

3-­ ابن­ ابی­نَجیح می­فرماید: خودشیفتگی، خودنمایی و غرور است.

4-­ کلبی می­فرماید: اشاره است به رسمی که زنان ثروتمند جاهلیت نخستین به آن عمل می­کردند و آن اینکه گردنبند مروارید می­بستند و قسمت بالایی سینه­یشان را آشکار می­نمودند و با چنین وضعیتی در جامعه ظاهر می­شدند.

5-­ مقاتل می­فرماید: عبارت بود از پوشیدن روسریهایشان به شیوه­ای غیرصحیح به نحوی که گوشه­های آن را نمی­بستند و در نتیجه گوشواره­ها و گردنشان نمایان می­شد.

6-­ فراء می­فرماید: عبارت بود از پوشیدن لباس نازک که بدن در زیر آن نمایان بود.

   تمامی دیدگاه­های این علمای بزرگوار، وصفی است از جاهلیتی که ما نیز در دوره جهانی شدن در جوامع خود آن را مشاهده می­کنیم. همه این مظاهر جاهلی به وسیله قانون جاهلیت و قدرت کفر، نگاهداری و تقویت می­شود. در مقابل، با حجاب و پوشیدگی، مبارزه می­شود و با اهرم قدرت حکومتها با چادرها و روسریهای زنان مسلمان، مقابله می­کنند!!

   بنابراین هیچ شکّی نداریم که جامعه ما مسلمانان در جنوب کوردستان، جاهلی است و بر جاهلیت، پرورش می­یابد.

 

4-­ چهارم: احساس تعلّق و وابستگی به جاهلیّت:

این امر در تمامی احساسات و روحیات وابستگیهای جاهلی، خود را نشان می­دهد که از همه زشت­تر و ناپسندتر نژادپرستی و خودبزرگ­بینی است؛ مسأله­ای که مخالف با بینش و رویکرد و تعریف اسلام و امّت اسلامی است. وابستگی­هایی چون وابستگی طایفه­گری، منطقه‌گری، خودبزرگ­بینی و کبرورزی به سبب لهجه، قومیتّ، طائفه، مذهب و سایر تعلّقات این­چنینی از نمونه­های وابستگی جاهلی هستند.  خداوند متعال می­فرماید: «إِذْ جَعَلَ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ حَمِيَّةَ الْجَاهِلِيَّةِ» [الفتح: 26]؛ « کسانی که ایمان نداشتند احساس و روحیه جاهلیّت، وجودشان را فرا گرفته بود و بر اساس آنان رفتار می­کردند».

   بارزترین نمونه احساس و فکر جاهلیت و طبقه­بندی مردم بر اساس وابستگی قومیشان، وضعیت کنونی عراق است؛ به نحوی که شخص عرب وابسته به حکومت عراق می­تواند به تمامی حقوق زندگی دست بیابد اما شخص کورد تا زمان مرگ باید در انتظار حق شهروندی باشد و از حقوق زندگیش محروم است!! از اوّلی، حمایت می­شود و تعرّضاتش مورد چشم­پوشی، واقع می­­گردد در حالی­که دوّمی حق دفاع از خود را هم ندارد تنها به این دلیل که از قومی دیگر است! چون از قدرت دولتی قومیتی بی­بهره است! عکس این ماجرا نیز صدق می­کند.

   به رخسار و نمای این وابستگی جاهلی در نوع ارتباط میان ساکنین شهر کرکوک بنگر، شهری که کورد و عرب و ترکمن و ارمنی و قومیتهای دیگر را در خود جای داده است. هر کدام می­خواهد با پشتوانه قوم خویش و نیروهای خارجی، قدرتمند شود تا قومیتهای مقابل را از حق زندگی محروم سازد!

   سید قطب - رحمه الله - می­فرماید: « احساس و اندیشه جاهلیّت و خود بزرگ­بینیِ ناشی از وابستگی جاهلی چنین می­کند که هرگونه همدستی و همکاری­ای جهت انجام تعرّض و تجاوز، صورت بگیرد به جای اینکه این همکاری بر اساس تقوا و پرهیزگاری و عدل و اصلاح باشد. پیمان و معاهده جهت نیل به پیروزی، بر حق و ناحق بسته می­شود و در این میان، سهم حق و اهل حق آشکارا پایمال می­گردد. این امور، نمود بارز احساس و اندیشه جاهلیت هستند. بسیار نادر است که در ذیل پرورش و تربیت جامعه و سیستم جاهلیت پیمانی را مشاهده کنی که جهت پیروز گرداندن حق -  به آن دلیل که حق است-  بسته شود و در سایه آن حقی ضایع شده احیا و محفوظ گردد! وضعیّتی که بر احساس خداشناسی و توازنات عدل و ترازوی شریعت خداوندی، بنا نشده باشد بعید است که بتواند عدل­پروری را به ثمر بنشاند. زیرا صاحبان وابستگیهای جاهلی تنها کسانی را به قدرت می­رسانند و پیروز می­گردانند که دارای همان وابستگی جاهلی خودشان باشند؛ همانطور که شاعر جاهلیت عرب می­گفت:

وَ هَل أنا إلّا مِن غَزیَّةَ إن غَوَت     غویتُ، وَ إن تَرشِدُ غزیّةُ أرشَدِ

 یعنی: مگر من از قبیله غزیّه نیستم؟ اگر او گمراه و سرگردان گردد من نیز چنین می­شوم و اگر غزیّه، راه راست را در پیش بگیرد من نیز رهسپار این راه می­گردم».

   امام ماوردی می­فرماید (در تفسیر خود با نام النّکت والعیون): دو دیدگاه در ارزیابی احساس و اندیشه جاهلیت، وجود دارد که در این آیه قرآن کریم، ذکر شده که خداوند می­فرماید: «إِذْ جَعَلَ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ حَمِيَّةَ الْجَاهِلِيَّةِ» [الفتح: 26]؛ « کسانی که ایمان نداشتند احساس و روحیه جاهلیّت، وجودشان را فرا گرفته بود و بر اساس آنان رفتار می­کردند»:

دیدگاه اوّل- ابن­بحر می­فرماید: تکبّر و تعصّبی است که آنان برای بتها اظهار می­داشتند که آنها را جانشین خداوند بزرگ، کرده بودند به نحوی که خود را بسیار بزرگتر از آن می­دانستند که بت طایفه­ای دیگر را بپرستند!

دیدگاه دوّم- زُهری می­فرماید: پذیرش پیامبری رسول الله - صلّی الله علیه و سلم -  و پیامش را حقارتی بزرگ به حساب می­آوردند زیرا با «بسم الله الرّحمن الرّحیم» شروع می­شد.

   ماوردی خود می­فرماید: احتمال دارد که این امر بدین دلیل بوده باشد که آنان نمی­خواستند از فرهنگ و آداب و رسوم پدران و اجدادشان دست بردارند؛ مگر نه آنکه می­گفتند: « إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِم مُّقْتَدُونَ» [الزخرف: 23]؛ « ما پدران و نياكان خود را بر آئيني يافته‌ايم ( كه بت‌پرستي را بر همگان واجب كرده است ) و ما هم قطعاً ( بر شيوه ايشان ماندگار مي‌شويم و ) به دنبال آنان مي‌رويم ».

   امام بیضاوی ( در تفسیر مشهور خود با عنوان أنوار التنزیل) می­فرماید: «حمیّة» به معنای تمامی احساساتی است که صاحبش را به شرایطی دچار می­کند که زشت و عار بپندارد که بر خلاف این احساسات، عملی را انجام دهد.

   بنابراین جاهلیت تنها عبارت از مدّت محدودِ پیش از اسلام نیست بلکه دیدگاه و بینش و احساس و اندیشه و قناعتی است که برای فرد و جامعه بشری به عنوان یک احساس وابستگی، خود را نشان می­دهد. جاهلیت هیچ ارتباطی با علم و جهل و دانستن و ندانستن ندارد. بلکه ارتباط اصلی آن با بینش و دیدگاه و اندیشه و تفکر و نمود و ظاهر و احساسِ وابستگی و تعلّق است.

   جاهلیت عبارتست از عدم پذیرش دین خداوند و رد کردن راهنماییهای آن. از این رویکرد است که ما معتقدیم اسلام آمده است تا جاهلیت – که این وصف و تعریف آن است- را دگرگون سازد.[6]

 

5-­ معیار جاهلیت در طبقه­بندی مردم:

این مسأله نیز، چهره و مارک دیگری از جاهلیت، جهت طبقه­بندی مردم است که بر اساس معیار هوا و هوس یا فرهنگ خود، گمان می­کند حق است که مردمان سفید پوست آبی­چشم، تیره پوستان سیاه­چشم را به بردگی بگیرند! یا شخصی عرب حق دارد که بر شخصی کورد، ظلم روا دارد یا یک  کورد می­تواند یک ترکمن را مورد ستم، قرار دهد!! چنین امری نیز بر اساس بینش اسلام، معیار جاهلی است و اعتباری ندارد. زمانی­که سیدنا ابوذر غِفاری خطاب به سیدنا بلال حبشی - رضی الله عنهما- گفت: ای پسرِ زن سیاه­پوست! پیامبر - صلّی الله علیه و سلّم- خطاب به ابوذر فرمود: « إنّک امرؤٌ فیک جاهلیّةٌ» [صحیح بخاری: ش 30]؛ « تو شخصی هستی که هنوز آثار جاهلیت در تو باقی است ».

   بنابراین بر اساس تحلیلهای فوق می­توان به این نتیجه رسید که جاهلیت نیز همچون کفر، شرک، فسق و نفاق، بزرگ و کوچک دارد؛ جاهلیت بزرگ، صاحبش را از دین و امّت اسلام، خارج می­سازد و جاهلیت کوچک ازجمله­ی گناهان بزرگ است اما صاحبش را از دین و امّت، خارج نمی­کند. می­توان جاهلیت بزرگ را جاهلیت اعتقاد و جاهلیت کوچک را جاهلیت رفتار نامید. دانشمند مسلمانی همچون شیخ محمّد بن عبدالوهّاب - رحمه الله -  کتابی به رشته تحریر در آورده است به نام «مسائل الجاهلیة» که در آن صد و بیست و هشت مورد از اوصاف جاهلیت را ذکر نموده امّا آنها را از هم جدا نکرده است؛ این مسأله (عدم تفکیک این اوصاف)، زمینه­ای وسیع را جهت تحقیق و نگارش برای هر کس که توانایی، وقت و همّت دارد فراهم آورده است. این کتاب توسط شیخ سلفیت عراق، شیخ آلوسی و شیخ صالح بن فوزان، تشریح شده است. اما در عصر جدید و پس از آنکه حرکتهای اسلامی بزرگ چون اخوان و جماعت اسلامی پا در عرصه وجود گذاشتند از اصطلاح جاهلیت، زمینه­های فکری و سیاسی بیشتری توسط کسانی چون امام مودودی، سید قطب، محمد قطب و ... دریافت گردید.

 

دگرگون می­سازد:

بر جنبش، لازم و ضروری است که بینش و رویکرد و شناسنامه مردم کوردستان نزد افراد دور و  برشان - ­به صورت فردی و جمعی- را دگرگون سازد؛ گمانهای اعتقادیشان، حکم اشتباه گذشته­شان در مورد جهانبینی، احساس وابستگی جاهلیت، ارزشهای جاهلی، معیار جاهلی و قدرت جاهلیت سیاسی و قانون و مقرّرات کفرآمیز آنان.

   دگرگونی بر اساس بینش جنبش ما از ایجاد تغییر و تحوّل در درون تک تک افراد جامعه، آغاز می­شود. چه آنکه خداوند حکیم می­فرماید: « إِنَّ اللّهَ لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ » [ الرّعد:11]؛ «خداوند وضعیت و شرایط هیچ قوم و ملّتی را تغییر نمی­دهد مگر آنکه آنان وضعیت و شرایط درونی خود را دگرگون سازند».

  این تغییر و دگرگونی - که از جمله ضروریّات زندگی جامعه است-  به­وسیله مجموعه­ای از قوانین اعتقادی، مبادی فکری و ارزشهای اجتماعی حاصل می­شود که باید ما آن را در درون تک تکمان، مستقر سازیم، سپس بر آن پرورده شویم و آنگاه به صورت دسته­جمعی بر آن ممارست و تمرین کنیم و در راستای آن، نیرو و توانمان را در قالب فعالیت گروهیِ مرکزی جنبش روی هم قرار دهیم  و با نیرویی واحد برای آن بکوشیم. جهت کنترل این ممارست، نیازمند شریعت خداوند هستیم که افراد را به­وسیله شعایر خدا پرستی، شارژ می­کند و در پرتو مجازاتهای شرعی، مرز امور مجاز و غیر مجاز، مشخص و معیّن می­گردد. در مرحله بعد نیز به همان شیوه گروهی، لازم است دعوت دین که این دگرگونی مطلوب به وسیله آن حاصل می­شود را حمل کنیم. جهت آنکه به اندازه نیاز جنبشمان، نیرو و توان در اختیار داشته باشیم باید در چندین عرصه و زمینه، شرایط تک تک افراد را دگرگون سازیم؛ ازجمله:

 

1-­ همکاری جهت ایجاد دگرگونی:

ابتدای آن، تقویت فکر و اندیشه ضرورت ایجاد تغییر و تحول در هر شخص پیرو جنبش است  تا آنجا که همه ما به این دگرگون­سازی جنبش، راضی می­شویم به نحوی که حتّی اگر تنها و بی­پشتوانه هم شویم باز هم باید بر آن استوار باشیم. سپس مشارکت جنبشیان وظیفه­شناس در بنا و پیاده­سازی نقشه فراگیر مربّیان جنبش جهت ایجاد دگرگونی مطلوب.

2-­ شایسته­سازی خود:

این امر از طریق شرکت فعالانه­ی پیرو جنبش در مراحل پرورش و دریافت مهارت بیشتر، میسّر می­شود.

3-­ ایجاد تعادل و توازن در احساس و اندیشه:

از طریق کنترل بهانه­گیری منفعلانه، عصبانیت و کینه­توزی و قرار گرفتن در مقابل دیگران و تلاش برای شکست سایر اعضای جنبش که رقیب او هستند.

4-­ ممارسه و تمرین رفتار و روش جدید بنای شخصیت فردِ فعال در کار گروهی از طریق ملاحظه و الگو قرار دادن مسئولان نمونه جنبش.[7]

   بدین شیوه می­توانیم تمامی نیروهای مختلف را به خود جذب کنیم و توکّل بر خداوند ولیّمان همگی و با یاری یکدیگر، این دگرگونی را به ثمر بنشانیم که امید و آرزویمان به آن، بسته شده است.

 

 



[1]- جایز و ممکن است که داعی مسلمان به هنگام مناظره با شخصی که دارای فکر غیر اسلامی است جهت صرفه­جویی در وقت و ترسیم صحیح مسائل و فهم سریع طرف مقابل، اصطلاحاتی را به کار بگیرد که نزد طرف مقابل نیز وجود دارد. این امر، نیک و پسندیده است. اما ناپسند آن است که ما به­کارگیری اصطلاحات بیگانگان را به طور کلّی، جایگزین اصطلاحات اصیل خود کنیم.

[2]- ابن­کثیر در کتاب تفسیر القرآن العظیم (2/67) می­فرماید: « خداوند در این آیه، کسی را سرزنش می­کند که حکم خداوند بزرگ را رها کرده است؛ حکمی که جامع تمام خوبیهاست و عاری از هرگونه بدی و زشتی است. این خیر را ترک می­کند و به سوی برنامه کسانی می­رود که این برنامه تنها هوا و هوس و دیدگاه و رأی گروهی از افراد است که خود آن را برگزیده­اند بدون آنکه رضای خدا بر آن باشد یا آنکه شریعت خداوند آن را در بر بگیرد! چنین چیزی را به عنوان قانون و دستور داوری و قضاوت، قرار داده­اند. این امر همچون عمل اهل جاهلیت (پیش از اسلام) است که آنان گمراهی و کج­روی خود را پیش می­آوردند و با رأی و عقل خود، آن را به عنوان قانون و دستور داوری، قرار می­دادند. نمونه مشابه دیگر، قانون مغولان است که برگرفته از سیاست پادشاهیشان می­باشد؛ همان دیدگاه و بینش پادشاهشان چنگیز خان است که برنامه­ای برای آنان، تدارک دیده و آن را یاسا نامیده بود. کتابی کشکول­مانند بود که احکام و قوانین فراوانی در بر داشت و او آن را از چندین شریعت و دین مختلف برداشته بود؛ مانند شریعت یهود، مسیحیان، شریعت اهل اسلام و چندین دین دیگر. بسیاری از احکام و موادّ قانونی دیگر نیز بودند که بنابر هوا و هوس خود، آن را بنا ساخته بود. بعدها نزد نوادگانش به قانون و دستور العمل، تبدیل شد و آن را برحکم کتاب خدا و سنّت پیامبر - صلّی الله علیه و سلّم - مقدّم کردند. هر کس به چنین قانونی حکم کند کافر می­شود و لازم است که علیه او، جنگ برپا گردد تا زمانی­که به حکم خدا و پیامبر - صلّی الله علیه و سلّم -  برگردد تا چنین شود که در هیچ امری - چه کوچک و چه بزرگ - به غیر حکم خدا و پیامبر- صلّی الله علیه و سلّم- داوری نکند».

[3]- یک بار دیگر این کلام شیخ احمد شاکر را بخوان؛ چه آنکه گویی درباره وضعیت کنونی جنوب کوردستان و ما مسلمانان صحبت می­کند که اسیر یوغ قانون ملی­گراهای کورد کافر و قانون ضدّ ترور استعمار آمریکا قرار گرفته ایم!

[4]- ابن­حبّان در کتاب تفسیر خود (البحر المحیط) در تفسیر آیه مذکور، دیدگاه­های فراوانی از مفسّرین را ذکر کرده است.

[5]- ابن­القیّم، زاد المعاد: 3/204.

[6]- جهت دانستن تفصیلات این تعریف و دیدگاه، مطالعه کتاب ارزشمند مودودی ( الإسلام والجاهلیة) و کتاب (جاهلیة القرن العشرین) اثر محمّد قطب، ضروری است.

[7]- این موارد و ده­ها نکته مهم و مؤثر دیگر در زمینه پرورش، در کتاب « دگرگونی اجتماعی» ذکر شده­اند که توسط جنبش، آماده شده است.

140 جار خوێندراوه‌ته‌وه‌
04/03/2019
نشر مطالب با ذکر منبع بلا مانع می‌ّباشد.