فکر اسلامی

ما کیستیم؟ ( مقاله 11: مردم و خداپرستی)

مردم و خداپرستی

(تا خداپرستی و دادگری در یک دارالاسلام، اِعمال شود)

پروردگار ولیّمان به مسلمانان امر کرده است: « أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ » [الشوری:13]؛ « این دین را پیاده کنید». پیاده کردن دین عبارتست از شناختن و شناساندن خداوند متعال، پرستش و تشویق به پرستیدنِ او، پایبندی به شریعت، پرورده شدن بر تقوا و دینداریِ پیامبران -  علیهم الصلاة والسّلام- ، حمل پیام اخلاص و خداجویی جهت دگرگون ساختن جامعه و بِنای قدرت حکم شرع در وجب به وجب کره خاکی و بر تمامی افراد و جوامع روی زمین.

   بنابراین یک بینش و رفتار طبیعی است که هدف و مقصد ما پیروان جنبش، پیاده­سازی دینمان باشد. این پیاده­سازی فراگیرِ دین خود با پیاده ساختن دو رکن، فراهم می­گردد:

1-­ شناساندن پیوند بندگی با خداوند بزرگ

2-­ بنیاد نهادن قدرت سیاسی شرعی

این دو رکن، هم خود هدف به حساب می­آیند و هم وسیله و علّتی برای اهداف بزرگتر هستند.

   بشر همچون سایر موجودات دیگر، بنده و مخلوق خداوند است؛ از همان روزی که پا بر روی کره زمین گذاشته و نسل به نسل رو به فزونی نهاده، از او طلب شده که به پیشوازی از دعوت خداجویانه و مخلصانه‌ای برود که پیامبران - علیهم الصلاة والسلام - جهت راهنمایی بشر، ارائه می­کردند. امّا هنگامی که مردم از مسیر هدایت خداوندی، منحرف شدند خداوند بزرگ، پیامبر دیگری را به سوی آنان مبعوث می­کرد تا حقّ خداوند متعال و وظیفه بندگی بشر را به آنان بازگو کنند و آنان را به مسیر راست و مستقیم برگردانند. امّا پس از وفات آخرین فرستاده خدا پیامبر عزیزمان - صلّی الله علیه و سلّم -  دیگر پیامبری

مبعوث نشد و وظیفه راهنمایی و بازگرداندن مردم به مسیر دینداری بر دوش پیشوایان اسلام و داعیان شایسته افتاد که وارث پیامبر خدا - صلّی الله علیه و سلّم -  هستند.

   از این رویکرد ما نیز همچون مسلمانان وظیفه­شناس و مسئولیت­پذیر، بر آن بودیم که باید از نو این دین را به مردم بشناسانیم که به شدّت از آن بی­آگاه شده و بسیاری از آنان، چیزی در موردش نمی­دانند در حالی­که باز خود را مسلمان به حساب می­آورند. تمامی جوانب اسلام، نیازمند تبیین و توضیح هستند: عقیده، فکر، خداپرستی، شرع، دعوت، فقه حکمرانی، سیستمهای اداره دولت و پرورش جامعه. اضافه بر این، لازم است که قوانین پرورش متقیانه را نیز ارائه دهیم؛ مانند تعادل پرورش درونی، اصالت رفتار و اخلاق مؤمنانه و آداب اجتماعی که مسیر ارتباطات را به تمام معنا، باز خواهد گذاشت؛ آنگاه سیاست شرع و روش فعّالیت گروهیمان که باید بر پایه­های ( ایمان، هجرت، جِهاد، اِواء، نصرت و ولاء) بنا شود.

   این مردم باید از نو متوجّه این امر شوند که زندگی مسلمانانه در زیر سلطه پرورش دولت و حزب سکولار، بسیار دشوار است. از این روست که باید سیستم پرورش دولت و جامعه­یمان را دوباره به سیتسم اسلامی، تبدیل کنیم. این مسأله نیز نیازمند کوشش مبتنی بر همکاری مرکزی و فراگیری است که تنها با مشارکت همه ما میسّر می­شود.

   پیاده­سازی دوباره اسلام از طریق تفهیم این امر به مسلمانان میسّر می­شود که برایشان جایز نیست اختلافاتشان را به دادگاه سکولار بسپارند تا بر اساس قانون آن را فیصله دهد. باید برای آنان روشن سازیم که این امر به منزله­ی بت­پرستی است.

   مرحله آغازینِ پیاده­سازی دوباره دین، فهم مقصدِ خلقتمان است؛ خداوند متعال با حالت تعجّب می‌فرماید: « ‏ أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثاً وَأَنَّكُمْ إِلَيْنَا لَا تُرْجَعُونَ ‏» [المؤمنون:115]؛ « آیا گمان می­کنید که ما شما را بیهوده آفریده­ایم و به سوی ما باز نمی­گردید؟». آری! ما می­دانیم که خداوند بزرگِ خالقمان فرموده است: « ‏ وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ ‏» [الذّاریات:56]؛ « جن و انسان را تنها برای آن آفریده­ام که مرا پرستش کنند». پرستش پس از شناخت و علم، قرار دارد. شناخت خداوند بزرگ هم به معنی شناساندن دوباره توحید به مردم است که عبارتست از خداشناسی، خداپرستی و حاکمیّت خداوند. این امر، حقّ خداوند بر بندگانش است چنانکه پیامبر خدا - صلّی الله علیه وسلّم -  خطاب به سیدنا مُعاذ بن جبل - رضی الله عنه -  فرمود: « یا مُعاذُ أتَدري ما حقّ الله علی العبادِ؟ قال: اللهُ و رسولُهُ أعلمُ، قال: أن یعبدوه و لا یُشرِکوا به شیئا. أتدری ما حقّهم علیه؟ قال: الله و رسولُهُ أعلمُ. قال: أن لا یُعَذِّبَهُم» [صحیح بخاری:7373]؛ « ای معاذ! آیا می­دانی حق خداوند متعال بر بندگانش چیست؟! فرمود: خدا و پیامبرش می­دانند. فرمود: این است که به نحوی او را بپرستند که برای او شریکی قائل نشوند. و اما آیا می­دانی حق آنان بر خداوند چیست؟! فرمود: خدا و پیامبرش می­دانند. فرمود: این است که آنان را مجازات نکند».

   بنابراین لازم است که به مردم اعلام شود که آنان بنده خدا هستند؛ بندگی او یعنی تسلیم کردن خود در مقابل او و کوچک شمردن خود و پرستیدنش. یعنی محبّت و توکّل و بازگشت به سوی او و طمأنینه و آرامش در پناهش. یعنی دینداری و صالح و پارسا بودن. این، پیام کاروان بزرگوار فرستادگان خداوند - علیهم الصلاة والسلام -  است. این، دعوت سیدنا نوح، ابراهیم، موسی، عیسی، محمّد وسایر پیامبران - علیهم السلام- است که در حد فاصل زمان این بزرگواران، مبعوث شدند. دعوت سیدنا هود، صالح، شعیب و سایرین - علیهم السلام -  نیز همین امر است: « وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ وَاجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ فَمِنْهُم مَّنْ هَدَى اللّهُ وَمِنْهُم مَّنْ حَقَّتْ عَلَيْهِ الضَّلالَةُ » [النحل:36]؛ « بدون شک هر پیامبری را به سوی هر امّتی فرستاده باشیم این امر به او سپرده شده که خطاب به مردم بگوید: خداوند را بپرستید و از طاغوت، اجتناب کنید. پس گروهی از آنان مسیر هدایت خداوندی را در پیش گرفتند و رهسپار راه راست شدند و گروهی گمراه شدند».

   بندگی و تسلیم شدن در مقابل پروردگارِ ولیّمان، نوعی قدرت را در وجود انسان می­آفریند. امّا کسی که به بندگی خداوند راضی نمی­شود به آسانی بنده چیز دیگری می­گردد. هزاران نفری که ما بینیم بنده پول و ثروت هستند چقدر خسته و درمانده­اند؟! آنان که بنده حزب‌اند تا چه اندازه آزادی خود را از دست داده­اند؟ بندگان هوا و هوس ، چگونه جهت به ثمر نشاندن یک آرزوی سرکش نفسانی خود را جلوی در خانه یک مواد فروش پست، خوار و ذلیل می­گردانند؟! یا در نهایت حقارت از شخصی ثروتمند عاجزانه تقاضای کمک می­کنند! یا بنده­ی یک زن می­شود و کرامت خود را برای او زیر پا می­گذارد. ناظر به اینان

است که خداوند متعال می­فرماید: « أَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ » [ الفرقان: 43]؛ « وضعیت کسی را می­بینی که هوا و هوسش را خدای خویش قرار داده است؟!».

   این امور آسان هستند یا آنکه بنده­ی خداوند پروردگار شوی؟! امام ابن­قیم الجوزیة می­فرماید: « هر کس بنده غیر خدا باشد محبت و ترس و امیدش، عصبانیت و خود کوچک­بینی و بزرگداشتش برای آن شریکی است که او برای خداوند، قرار داده است و او را بندگی می­کند امّا در شرایطی که خداوند به آن راضی نیست. او تنها بر اساس هوا و هوسش مردم را دوست دارد و تنها بر اساس آن است که از مردم بیزار و متنفّر است. وقتی می­بخشد به­خاطر هوا و هوسش است و وقتی منع بخشش می­کند نیز به همین خاطر است. این بیچاره، چنین شرایطی را بهتر از بندگیِ خداوند بزرگ می­شمارد!  هوا و هوس، پیشوای این درمانده است؛ میل و آرزوی سرکش، فرمانده اوست و نفهمی، جلوی او قرار گرفته و حماقت او را شتابان دنبال می­کند»![1]

   پیامبر خدا - صلّی الله علیه و سلّم -  شخصی که به دنبال دنیا و پول­پرستی است را عبد دینار و عبد درهم نامیده است؛ ایشان در مورد چنین شخصی می­فرماید: « تَعِسَ عبدُ الدّینارِ، تَعِسَ عبدُ الدّرهمِ» [بخاری: ش 2887]؛ « سیه­روز شود عبد دینار! سیه­روز شود عبد درهم!». این عبارت یک دعای شرّ است و پیامبر صلّی الله علیه و سلم آن را ناظر به شخص پول­پرست، بیان می­کند. عبد دینار و درهم - چنانکه امام ابن­حجر عسقلانی در شرح این حدیث می­فرماید - عبارتست از کسی که سرگردان به دنبال دینار و درهم است و به دنبال آن می­دود تا پیدایش کند، کسی است که بر یافتن پول و محافظت از آن، اصرار دارد؛ چنانکه گویی خدمتکار آن شده و چون برده­ای در اختیار اوست!

   مردمانی وجود دارند که گویا خود را بزرگتر از آن می­بینند که خدا را بپرستند!! اما به این فکر نمی­کنند که برای ده­ها موجود دیگر، عبد و بنده­ای ذلیل شده­اند و وضعیتشان با وضعیت بنده خدا، قابل مقایسه نیست. در میان این افراد هستند کسانی که کشیشها و خاخامها را به خدایی گرفته و بنده آنها شده­اند چنانکه خداوند بزرگ می­فرماید: « ‏ اتَّخَذُواْ أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَاباً مِّن دُونِ اللّهِ» [التوبة: 31]؛ « احبار

و راهبان (پیشوایان دین مسیحی و یهودی) را به جای خداوند به خدایی می­گرفتند و حق خدایی برای آنان قائل می­شدند». داستان عدی بن حاتم که در زمان جاهلیت به مسیحیت گرویده بود و به تشویق خواهرش نزد پیامبر - صلّی الله علیه و سلّم -  آمد، مشهور و معروف است. عدی خود روایت می­کند: « أتیتُ النبیَّ - صلّی الله علیه و سلّم -  و فی عُنُقی صلیبٌ مِن ذهبٍ. فقال یا عدیُّ اطرَح عنک هذا الوثنَ و سمعتُهُ یقرأ فی سورة براءة: « اتَّخَذُواْ أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَاباً مِّن دُونِ اللّهِ».. قال: أمَا إنّهم لم یکونوا یعبدونَهم ولکنّهم کانوا إذا أحلّوا لهم شیئا استحلّوه و إذا حرّموا علیهم شیئا حرَّمُوهُ»؛ « خدمت پیامبر - صلّی الله علیه و سلّم -  آمدم در حالیکه صلیبی طلایی بر گردنم آویخته بودم! فرمود: این بت را از گردنت بکن و دور بیانداز! سپس شنیدم که از سوره برائت، این آیه را می­خواند: « اتَّخَذُواْ أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَاباً مِّن دُونِ اللّهِ» فرمود: آنان در حقیقت، احبار و راهبان را عبادت نمی­کردند اّما هرچیزی که آنان حلال می­دانستند را حلال می­شمردند و هرآنچه که حرام می­دانستند را حرام می­پنداشتند».

   بنابراین وظیفه ماست که به تک تک مردم هشدار دهیم و آنان را از خواب غفلت بیدار کنیم که به زودی عمرشان تمام می­شود و به سوی قیامت رهسپار می­گردند و در آنجا مورد بازخواست، قرار می­گیرند در حالی­که آنان در نهایت اهمال و سستی، خود را از آن بی­خبر کرده­اند. بر ما لازم است که این مردم را مورد ندا و فریاد قرار دهیم که توبه کنید و خدای دیگری را نپرستید! فریاد بزنیم: « أَأَرْبَابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ ‏» [یوسف:39]؛ « آیا خدایان پراکنده در اینجا و آنجا بهتر است پرستش شوند یا خداوند یگانه و صاحب قدرت؟!».

   وظیفه ماست که این مردم را هوشیار کنیم و به آنان بگوییم: ای مردم! قیامت فرا روی شماست و هرکس، غیر خداوند را به خدایی گرفته باشد و سر تعظیم را در مقابل او فرود آورده باشد و بر اساس تعلیمات او عمل کرده باشد پشیمان می­شود و فریاد می­زند: خدایا دیگر به آنان ایمان ندارم و پیرویشان نمی­کنم!! اما در چه وقت و شرایطی؟! چنین افرادی هستند که خداوند خطاب به آنان می­فرماید: «‏ ‏ وَاتَّخَذُوا مِن دُونِ اللَّهِ آلِهَةً لِّيَكُونُوا لَهُمْ عِزّاً ‏كَلَّا سَيَكْفُرُونَ بِعِبَادَتِهِمْ وَيَكُونُونَ عَلَيْهِمْ ضِدّاً ‏» [ مریم:82-81]؛ « به جای خداوند بزرگ، انواع خداهای دیگری را قرار دادند تا به کمک آنها خود را قدرتمند گردانند و نیرویشان

را فزونی بخشند. خیر؛ هرگز چنین امری شدنی نیست. در آینده معبودانشان را می­بینی که چگونه منکر عبادت آنان می­شوند و دشمن آنان خواهند شد».

    باید به آنان یادآوری کنیم که ترک خدا پرستی، پشیمانی و حسرتی بزرگ را به دنبال دارد که چاره­پذیر نیست. امان و صد امان! به پیشواز این دعوت خداییمان بیایید و خود را درمانده­ی آن روز نگردانید؛ روزی که خداوند بزرگ در مورد بیچارگان و درماندگان آن روز که در دنیا، ده­ها شریک برای او قائل شده بودند می­فرماید:

«‏ لاَّ تَجْعَل مَعَ اللّهِ إِلَهاً آخَرَ فَتَقْعُدَ مَذْمُوماً مَّخْذُولاً» [الإسراء: 22]؛ « برای خداوند بزرگ، شریک قائل مشو! وگرنه نکوهیده و زبون، دور انداخته می­شوی».

   و باز می­فرماید: « وَلاَ تَجْعَلْ مَعَ اللّهِ إِلَهاً آخَرَ فَتُلْقَى فِي جَهَنَّمَ مَلُوماً مَّدْحُوراً‏» [الإسراء: 39]؛ « و هرگز برای خداوند، شریکی قرار نده؛ و الّا در آخر، در نهایت غم و اندوه و بی احترامی در قعر دوزخ انداخته می­شوی».

   ممکن است در این مسیر ما افراد زیادی ناظر به همان بینش غلطِ جاافتاده در میان کوردها و در نهایت تعجب خطاب به ما بگویند: تمامی این چیزهایی که شما در موردش صحبت می­کنید، اینکه خداپرستی کنید و به شرک و مشرکان نزدیک نشوید، منظورتان همان نماز خواندن است؟! می­گوییم: بله؛ مرادمان نماز است و البته ده­ها مطالبه­ی دیگر توحید و اجتناب از شرک را نیز شامل می­شود. خداپرستی عبارتست از تمامی زمینه­ها و عرصه­های زندگی همانطور که شریک قائل شدن برای خداوند نیز تمامی رمینه­های زندگی را در بر می­گیرد.

   باید این را بدانیم که آنچه خداوند ولیّمان در ابتدا از بندگانش می­خواهد شناخت اوست و آنگاه تسلیم شدن در مقابل او: «‏ وَأَنِيبُوا إِلَى رَبِّكُمْ وَأَسْلِمُوا لَهُ مِن قَبْلِ أَن يَأْتِيَكُمُ الْعَذَابُ ثُمَّ لَا تُنصَرُونَ ‏» [الزمر:54]؛ « به سوی خداوند پروردگارتان باز گردید و در مقابل فرامین او تسلیم شوید پیش از آنکه مجازات و شکنجه، از هر سو اطرافتان را احاطه کند و کسی نماند که دست یاری و حمایت را به سویتان دراز نماید».

   آنچه خداوند بزرگ از ما طلب کرده شناختن و پرستیدن اوست؛ خداپرستی برنامه تمامی عرصه­های

زندگی است. خداوند متعال می­خواهد که سازماندهی تمامی عرصه­های زندگیمان بر اساس بینش و تعریف دین او باشد؛ چه آنکه معنای «عبادت» در اسلام تنها انجام و ادای شعایر خداپرستی نیست، مانند نماز، روزه، زکات، حج، ذکر و ... بلکه بنیاد نهادن زندگی است بر اساس شریعت خداوند بزرگ. امام ابن­تیمیّه می­فرماید: واژه عبادت، فراگیر است و جامع تمامی رفتارهایی است که خداوند متعال به آن راضی است؛ اعم از اعمال درونی و بیرونی شخص مسلمان؛ مانند نماز، زکات، روزه، حج، صداقت، امانتداری، احسان به پدر و مادر، صله­ی رحِم، سر زدن به خویشاوندان، وفا به عهد، امر به معروف، نهی از منکر، جهاد علیه کفّار و منافقین، نیکی به همسایگان، یتیمان، غریبه­ها و بردگان، ترحّم نسبت به جانداران، ذکر، دعا، قرائت قرآن و ... که همگی از نمونه­های عبادت است. همچنین است: محبت خداوند و پیامبرش - صلّی الله علیه وسلّم - ،خوف از خداوند، در غم قیامت بودن، هشدار به بازگشت به سوی خداوند بزرگ، در پیش گرفتن مسیر مستقیم دینداری، آرامش و طمأنینه، علم، شکرگزاری، راضی بودن به قضا و قدر، سپاس خداوند به سبب نعمتها، توکل بر خدا، امیدواری به رحمت او و ترس از جزا و شکنجه او.. اینان همگی عبادت به حساب می­آیند.[2]

   ابن­القیّم می­فرماید: همانگونه که اگر در آسمانها و زمین، دو خدا وجود می­داشت هرگز سازماندهی نمی­شد و به جنگ و آَشوب و تخریب می­انجامید قلب انسان نیز چنین است؛ اگر دو خدا در قلب باشد هیچ امیدی به آرامش و طمأنینه و نیکی آن وجود ندارد؛ در نهایت باید بت آرزو و میل خدایان دیگر، بیرون رانده شود و محبّت خداوند در آن مستقرّ گردد؛ در این هنگام قلب و درون و جسم و روح، خالصانه تسلیم خداوند می­شوند و رفتارهایی را انجام می­دهند که او بدان راضی است.[3]

   ناظر بدین معانی است که ما می­خواهیم کار روزانه همه ساکنین دار الاسلامی که ما توکّل بر خداوند پرورششان می­دهیم خداپرستی باشد. کار و رفتار تمامی افراد کار به دست اینگونه به عبادت، تبدیل می­شود؛ چه پزشکی باشد که در یک بیمارستان، فعالیت می­کند یا مغازه­داری است که در انجام معامله­اش، صادق و راستگوست یا محصّلی است که در تحصیلاتش، جدی است. همه آنان با احساس خداپرستی، فعالیت می­کنند. این احساس بلند و ظریف کجا و شتاب و طمع دنیاخواهیِ مفسدانه کجا؟!

در اسلام هر رفتاری عبادت به حساب می­آید؛ به سه شرط:

اوّل-­ باید این عمل، تنها و تنها به خاطر رضای خدا باشد؛ برای مثال شخصی که معامله و کاسبی می­کند با این قصد که نیازهای خانواده و فرزندانش را برطرف سازد، این عمل برایش خداپرستی، محسوب می­شود.

دوّم- باید این رفتار در دایره جواز شریعت باشد. شخص، حق ندارد عمل غیرشرعی را مرتکب شود و چنین گمان کند که عبادتی را انجام داده است؛ مانند اینکه مسلمانی ابله به شخصی مسیحی غیرحربی حمله­ور شود و او را بزند و گمان کند که جهاد کرده است! یا دزدی کند و آن را به فقرا ببخشد!

سوّم- این رفتار، او را از عملی بزرگتر دور نکند. مثلا شخصی جهت نگهبانی بازار گماشته شده امّا در حال بحث و گفتگو در مورد اسلام با چند نفر مهمان بوده است و در این حین اجناس یکی از مغازه­ها به سرقت، رفته است! چنین عملی خداپرستی نیست! یا فرضی را برای انجام یک سنّت، ترک کند!

   رفتار و عملی که این شروط را داشته باشد آن خداپرستی­ای است که ما می­خواهیم آن را به مردم مسلمان و غیرمسلمان سرزمین خود بشناسانیم. امّا در میان ما و آنان ده­ها دیوار درونی وجود دارد که صد سال است سکولاریسم کافر در حال ساختن آن است با این هدف که صدای ما به آنان نرسد و آنان نیز به سخنان ما گوش ندهند!!

   ما جنبشیان، حامل پیامی اصیل هستیم و ملّت خود را به خوبی شناخته­ایم و به صورت کامل به نوع و چگونگی کشمکش سرزمین خود واقفیم. می­دانیم نیروی اصیل دگرگونی در سرزمین ما اگر برخواسته از این دین نباشد نتیجه­ای جز خستگی و فساد ندارد. عزم راسخ و همّت والا هم مختصّ کسانی است که در درون خویش، آزاد و مستقل هستند و بنده­ی کسی جز خدای بزرگ نیستند.

   معضل اصلی مردم نه نان و خوراک است و نه خدعه و مکری که حیله­گران استعمار در داخل و خارج آن را بر زبان می­آورند که گویا معضل، نبود دموکراسی است! یا گویا نبود تقسیم­بندی عادلانه اقتصادی است. بله، صحیح است که این موارد نیز مصداق عدم توازن و تعادل‌اند اما اینها در حقیقت، خروجی و نتیجه هستند. این امور، نتیجه­ی دنیاخواهی و کشمکشی است که بی­رحمی تئوریهای استعماری به میان آورده­اند. اینان، میوه­ تلخ و ثمره­ی زهرآلود تعریف زندگی و اداره­ی سیستمهای فاسد است. معضل و مشکل این مردم، عدم شناخت خداست. مشکل آنان عدم وجود مراقبت درونی (الرقابة الذاتیة) از دل و درونشان است. همچنین عدم وجود پرورش مؤثر و اصیل بر آنان تا رفتارشان را متعادل و متوازن کند.

   ما پس از آزمون و خطاهای واقعی بدین حقیقت دست یافته­ایم که تنها راه چاره معضلات جامعه ما و دور و برمان چه به صورت فردی و چه گروهی، خداشناسی است. بنابراین هیچ نیروی خارجی نمی­تواند این اعتقاد ما را از بین ببرد که این دین، مایه رستگاری و سرافرازی است. نه در شرایط خوف و ترس و نه در گرسنگی و فقر، این دین و دینداریمان را رها نمی­کنیم. در جریان تلاوت و بحث منهجی از توحیدمان نه دچار خستگی و ملالت می­شویم و نه درمانده می­گردیم. در مسیر دادخواهی و سربلند گرداندن دعوتمان و سرود کاروانیانِ راه اخلاص و خداجوییمان، خسته نمی­شویم؛ به پیش می­رویم و برای مردممان روشنگری می­کنیم و می­گوییم: ای مردم! تنها بنده خدا باشید نه غیر او! می­رویم و با نیروی کاروان خداخواهیمان قدرتی را تشکیل می­دهیم که در مقابل کفر و کافران، قد علم کند و نگذاریم کثیف­کاری فلسفه و سیستم و ارزشهای شیطانی با زور و سلطه بر مردم، تحمیل شود.

(وَ یَومَئِذٍ یَفرَحُ المُؤمِنونَ بِنصرِ اللهِ)



[1]- ابن قیم الجوزیة: إغاثة اللهفان من مصائد الشیطان؛ 1/9.

[2]- ابن­تیمیة، العبودیة: 38.

[3]- ابن­القیم، إغاثة اللهفان، تحقیق علی حسن: 1/73.

158 جار خوێندراوه‌ته‌وه‌
04/03/2019
احزاب اسلامی کردستان عراق اخوان المسلمین انواع آبها اهمیت جایگاه امام جماعت اهمیت طهارت بابەتەکانی ماڵپەڕ بانگ بانگ و قامەت بانگەواز باوەڕ بنەما عەقائیدییەکان پیسی پەرستن تاریخ تاقیكردنه‌وه‌ تفسیر سوره الممتحنه ته‌سبیحات تۆبەکردن جاهیلییه‌ت جۆر و یاساکانی ئاو جۆره‌كانی هاوبه‌ش دانان جۆرەکانی ئاو چەند توێژینەوەیەک حیكمه‌ته‌كانی ڕۆژوو حەج و عومرە خانواده خودا خولع دموکراسی دنیاخواهی ده‌وڵه‌تی عوسمانی ره‌مه‌زان ڕۆژوو زادی زادی فارسی زانكۆی زادی زیکر زەکات سلفیت سنتهای فطری سه‌یید قوتب سوره‌تی (المجادلة) سوننه‌ت شارستانییه‌ت شەرمکردن شەوی قەدر طاغوت طهارت عبدالقادری ته‌وحیدی غه‌یب فقه فکر اسلامی فورات قضای حاجت قورئان کردەوەی چاک لە خۆپرسینەوە مامۆستا كرێكار محمد عبدالله دراز مقدسات اسلام مه‌بده‌ء مه‌تنی جه‌زه‌ری مەعازەی کچی عبدالله ناسین ناوه‌ جوانه‌كانی خوای گه‌وره‌ ناوەکانی خودا نجاست نووری ڕێ نوێژ هاوبه‌ش دانان هجرت وضو یاد ئادابی قورئان خوێندن یادی خوا ئاسمان ئامادەیی ئامەدی ئیسلامی یه‌كتاپه‌رستی ئیسلام یەکتاپەرستی
نشر مطالب با ذکر منبع بلا مانع می‌ّباشد.